الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
460
إحياء علوم الدين ( فارسى )
سؤال چه گويى در كسى كه در شهرى بنشيند بى كسب ، آن حرام باشد يا مباح يا مندوب ؟ جواب بدان كه آن حرام نيست ، زيرا كه صاحب سياحت در باديه چون مهلك نفس خود نباشد ، پس اينكه بى كسب در شهر نشيند چگونه مهلك نفس خود بود تا فعلش حرام شود . بلكه دور نباشد كه رزق او برسد از آن جا كه نپندارد ، و ليكن باشد كه پستر رسد ، و صبر ممكن است تا آن گاه كه اتفاق افتد « 170 » . و ليكن [ 344 ] اگر در بر خود بندد ، چنان كه كسى را به دو راهى نباشد ، آن فعل او حرام بود . و اگر در خانه بگشايد و او بطّال باشد و به عبادت مشغول نبود ، پس بيرون آمدن و كسب او را اولى ، و ليكن فعل او حرام نبود تا آن گاه كه به مرگ نزديك شود ، آن گاه بيرون آمدن و سؤال و كسب بر وى لازم شود . و اگر دلش به خداى مشغول باشد و در مردمان ننگرد و تطلّع ننمايد « 171 » به كسى كه از در درآيد و روزى او بيارد ، بل تطلّع او به فضل خداى باشد و مشغولى او به خداى ، آن فاضلتر . و آن از مقامات توكل است ، و مشغول بودن است به خداى و از روزى نه انديشيدن ، چه روزى لا محاله برسد . و در اين مقام درست آيد آن چه يكى از علما گفت كه اگر بنده از روزى خود بگريزد هر آينه روزى او را بطلبد ، چنان كه اگر از مرگ بگريزد هر آينه او را دريابد . و اگر از خداى - عز و جل - در خواهد كه او را روزى ندهد اجابت نفرمايد ، و او عاصى شود ، و هر آينه او را گويد : اى جاهل چگونه تو را بيافرينم و روزى ندهم ! و براى اين ، ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفت كه مردمان در همه چيزى مختلفند مگر در روزى و أجل ، و اجماع كردهاند كه روزى دهنده و ميراننده جز خداى نيست . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : لو توكّلتم على اللّه حقّ توكّله لرزقكم كما يرزق الطّير تغدو خماصا و تروح بطانا و لزالت بدعائكم الجبال ، اى ، اگر شما توكل كنيد بر خداى - عز و جل - چنان كه حق توكل اوست ، هر آينه شما را روزى دهد چنان كه مرغان را دهد ، بامداد گرسنه بروند و شبانگاه سير باز آيند ، و هر آينه به دعاى شما كوهها از جاى بشود . و عيسى - عليه السلام - گفت : در مرغان نگريد كه كشت نكنند و ندروند و ذخيره نسازند ، و خداى - عز و جل - ايشان را روز بروز روزى دهد ، و اگر گوييد كه شكم ما بزرگتر است ، در چهاروايان نگريد كه چگونه خداى - عز و جل - خلق را براى ايشان سبب ساخته است . و أبو يعقوب سوسى « 172 » گفت : روزى متوكلان بر دست بندگان بر ايشان رسد بى آن كه رنج بينند ، و غير ايشان مشغول باشند و در رنج مانند . و يكى از ايشان گفت : همهء بندگان در روزى خدايند ، و ليكن بعضى به مذلت خورند ، چون خواهندگان ، و بعضى به رنج و انتظار ، چون بازرگانان ، و بعضى به شدت و محنت ، چون كارگران ، و بعضى به عزت ، چون صوفيان : عزيز را بينند و روزى خود از او بستانند ، و واسطه نبينند .
--> ( 170 ) رزق برسد . ( 171 ) تطلّع نمودن ، چشم داشتن ، انتظار داشتن . ( 172 ) سوسى ، منسوب به سوس ( شوش ) .