الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

410

إحياء علوم الدين ( فارسى )

غافلند . و گفت : وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ، « 211 » اى ، فرمانبردارى مكن كسى را كه دل او را غافل گردانيديم از ذكر ما ، و او هواى خود را پسروى كرد و كار او متروك بود . و گفت : فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ، « 212 » اى ، پس روى بگردان از كسى كه از ذكر ما روى بگردانيد و جز حيات دنيا نخواست ، اين است جاى رسيدن ايشان از علم . آن همه را بر غفلت و عدم علم حواله فرمود . و براى آن مردى عيسى را گفت كه مرا در سياحت با خود بر . گفت : مال خرج كن و به من بپيوند . گفت : نتوانم . عيسى گفت : عجب باشد كه توانگر در بهشت رود ! يا گفت به سختى در بهشت رود . و يكى از ايشان گفت : هيچ روزى آفتاب برنيايد كه نه چهار فريشته ندا كند در آفاق به چهار آواز ، دو در مشرق و دو در مغرب : يكى از مشرق گويد : اى جويندهء نيكى بشتاب ، و اى جويندهء بدى باز ايست . و ديگرى گويد : اى بار خداى منفق را خلف ده ، و مال ممسك را تلف گردان . و يكى از مغرب گويد : بزاييد براى مردن و بنا كنيد براى ويرانى . و ديگر گويد : بخوريد و برخوردارى گيريد براى درازى حساب . بيان علامات زهد ( 1 ) بدان كه جماعتى پندارند كه تارك مال زاهد است ، و نه چنان است . چه ترك مال و اظهار خشونت سهل است بر كسى كه دوست دارد كه او را به زهد بستايند ، چه بسيار راهبان هستند كه قوت به چيزى اندك باز آورده‌اند و صومعه‌اى بى در را لازم گرفته و مسرت ايشان آن است كه مردمان حال ايشان مىدانند و در ايشان مىنگرند و ايشان را مىستايند . پس آن را بر زهد دلالتى قاطع نباشد ، بلكه چاره نيست از زهد در مال و جاه ، هر دو ، تا زهد تمام شود ، بلكه در همهء نصيبهاى نفس از دنيا . بل جماعتى دعوى زهد كنند [ با ] آن چه با صوفهاى فاخر و جامه‌هاى رفيع باشند . چنان كه خوّاص گفت در صفت مدعيان كه قومى دعوى زهد كنند و لباس فاخر پوشند ، و اين تمويه « 213 » باشد بر مردمان تا مثل لباس ايشان بر ايشان فرستند ، و در ايشان بدان چشم ننگرند كه در درويشان ، و حقير ندارند ايشان را ، و همچنان ندهند كه درويشان را دهند ، و آن براى حجت خود گويند به اتّباع علم ، و بدان كه ايشان بر سنت‌اند و چيزها بر ايشان درآيد و ايشان از آن بيرون شوند و به علت ديگران ستانند . اين آن گاه باشد كه ايشان را به حقايق مطالبت كنى و به مضايق مضطر گردانى . پس اين جماعت همه خورندگان دنيااند به دين ، در تصفيهء اسرار و تهذيب اخلاق عنايتى ندارند . پس صفات ايشان بر ايشان [ 310 ] ظاهر شد و ايشان را غلبه كرد . پس دعوى كردند كه آن

--> ( 211 ) كهف 18 - 28 . ( 212 ) نجم 53 - 29 و 30 . ( 213 ) تمويه ، دروغ آرايى ، نيرنگ سازى .