الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

409

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او را ، و يك جانب او از ديگر جانب جدا گردانند به كشاكشى كه از دو جانب باشد . و كسى را كه ارهء دردمند كننده بر تن او فرود آيد ، و دردمندى او از آن باشد كه اثر آن به دل او سرايت كند ، پس چه پندارى در دردى كه اوّلا در صميم دل او متمكن شود و به دو مخصوص باشد ، نه به طريق آن كه از غيرى به دو سرايت كند . پس اين اوّل عذابى باشد كه به دو رسد پيش از آن كه حسرت فوت باز آمدن از اعلى عليين و جوار رب العالمين مشاهده كند . چه به آرزومندى او سوى دنيا از لقاى حق تعالى محروم شود . و در حال محجوب شدن آتش دوزخ بر وى مسلط گردد ، چه آتش جز بر محجوب مسلط نشود . و حق تعالى فرمود : كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ . « 207 » عذاب آتش را بر درد حجاب مرتب گردانيده است . و درد حجاب بى سربارى آتش بسنده است ، پس چون سربارى بدان پيوندد چگونه باشد ! پس بخواهيم از حق تعالى كه در سمع ما مقرر گرداند آن چه در دل پيغامبر دميد ، چون گفت : أحبب ما أحببت فانّك مفارقه ، اى ، دوست‌دار آن چيز را كه دوست دارى كه از آن جدا خواهى شد . شعر : ا لم تر انّ المرء طول حياته * معنّى بامر لا يزال يعالجه كدود « 208 » كدود القزّ ينسج دائما * و يهلك غمّا وسط ما هو ناسجه اى ، نبينى كه مرد در همهء عمر خود ، در عذاب باشد از كارى كه هميشه با آن كوشد . رنجان چون كرم قز هميشه ببافد ، و در ميان آن چه بافته است از غم هلاك شود . و چون اولياى خداى را منكشف شد كه بنده هلاك كنندهء نفس خود است به اعمال خود و متابعت هواى نفس خود ، چنان كه كرم قز خود را هلاك كند ، دنيا را به كليت بينداختند . تا به حدى كه حسن گفت : هفتاد بدرى « 209 » را ديدم كه در حلال زاهدتر از آن بودند كه شما در حرام . و در روايت ديگر : به بلا شادمانتر از آن بودند كه شما به خصب « 210 » و رخا « 211 » و اگر شما ايشان را مشاهده مىكرديد گفتيدى [ 309 ] كه ديوانگان‌اند ، و اگر ايشان نيكان شما را ديدندى گفتندى كه اين جماعت را از خلق مكتسب نصيبى نيست ، و اگر بدان شما را ديدندى گفتندى كه به روز حساب نگرويده‌اند . مالى حلال بر يكى از ايشان عرضه افتادى نستدى ، گفتى : ترسم كه دل مرا تباه كند . پس كسى كه او را دل باشد از فساد آن بترسد : و كسانى كه دوستى دنيا دلهاشان را بميراند حق تعالى از ايشان اخبار فرمود ، چون گفت : وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ ، « 212 » اى ، راضى شدند به حيات دنيا و با آن آرام گرفتند و با كسانى كه ايشان از آيات ما

--> ( 207 ) مطففين 83 - 15 و 16 . ( 208 ) نسخهء خطى : و دود ، شرح زبيدى : كدود ( و الكدود فعول من « الكد » و هو التعب ، 9 - 371 ) . ( 209 ) بدرى ، آن كه در جنگ بدر شركت داشته . ( 210 ) خصب ، فراوانى ، فراخى حال . ( 211 ) رخا ، فراوانى نعمت ، آسانى زندگانى ، فراخى روزى . ( 212 ) يونس 10 - 7 .