الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

406

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ثابت شد ، كسى كه حال او حال پيغامبر باشد ، در آن چه بسيارى زنان و مشغولى دل به اصلاح ايشان و نفقة كردن بر ايشان او را [ 306 ] مشغول نكند ، پس زهد او در ايشان به مجرد آن كه از لذت نظر و مباشرت بترسد معنيى نباشد ، و ليكن آن غير انبيا و اوليا را كجا صورت بندد ! و بيشتر مردمان را بسيارى زنان مشغول گرداند ، پس بايد كه زن نگيرد اگر او را مشغول گرداند . و اگر او را مشغول نگرداند و بيم آن دارد كه بسيارى زنان يا خوبرويى او او را مشغول گرداند ، بايد كه يك زن كه خوبروى نباشد به زنى كند ، و دل خود را بايد كه در آن رعايت نمايد . ابو سليمان گفت كه زهد در زنان آن است كه زنى كمينهء بدرو يا بى بر زنى خوبروى شريف نسب اختيار كنى . و جنيد گفت : دوست دارم كه مريد مبتدى دل خود را به سه چيز مشغول نكند و الاّ حال بگردد : كسب و طلب حديث و نكاح . و گفت : دوست دارم كه صوفى نخواند و بنويسد كه انديشهء او مجموعتر باشد . پس اكنون ظاهر شد كه لذت نكاح چون لذت خوردن است ، پس هر چه او را از خداى مشغول كند ، در آن هر دو محذور باشد . مهم ششم آن چه وسيلت اين پنج باشد ، و آن مال و جاه است . اما جاه معنى آن ملك دلهاست ، بدانچه در آن محلى طلبند تا به واسطهء آن در غرضها و كارها استعانت كند . و هر كه به نفس خود در همهء حاجتها قيام نتواند نمود و محتاج شود به كسى كه او را خدمت كند ، هر آينه در دل خدمتكار به جاهى محتاج باشد . چه اگر نزديك او وى را قدرى و محلى نباشد ، به خدمت او قيام ننمايد . و حاصل شدن قدر و محل در دلها جاه است . و اين را اوّلى نزديك است ، و ليكن به هاويه‌اى انجامد كه عمق آن را نهايت نيست . و هر كه گرد مرغزار نگاه داشته « 198 » گردد ، زود باشد كه در آن افتد . و به يافتن محل در دلها ، اما براى جلب منفعت محتاج شود ، و اما براى دفع مضرت ، و خلاص از ظلم . اما منفعت مال از آن او را بى نياز گرداند ، چه كسى كه به مزد خدمت كند ، اگرچه مستأجر را نزديك او قدرى نباشد ، خدمت كند . اما محتاج مىشود كه بى أجرت خدمت كند . و اما دفع مضرت براى آن به جاه در شهرى محتاج شود كه در آن كمال عدل نباشد ، يا ميان همسايگانى بود كه بر وى ستم كنند . پس دفع شر ايشان نتواند مگر به محلى كه او را در دلها باشد ، يا به محلى كه نزديك سلطان يابد . و قدر حاجت در آن مضبوط نشود ، خاصه چون ترس و بدگمانى در عاقبت با آن ضم شود . و خوض كننده در طلب جاه سالك راه هلاك است . بلكه حق زاهد آن است كه براى طلب محل در دلها اصلا سعى ننمايد ، چه مشغولى او به دين و عبادت ، در دلها آن محل ممهد گرداند كه رنجه داشت از او دفع كند ، اگر چه در ميان كافران باشد ، پس در ميان

--> ( 198 ) مرغزار نگاه داشته ، مرغزار حمايت شده ، قرق .