الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
407
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مسلمانان چگونه ! و اما توهمات و تقديرات كه به زيادت از آن در جاه ، كه بى كسب حاصل شده باشد ، محتاج گرداند وهمهاى كاذب باشد ، چه طالب جاه نيز از رنجها خالى نباشد در بعضى از احوال . پس علاج آن به احتمال « 199 » و صبر به از علاج آن به طلب جاه . پس اكنون در طلب محل در دلها اصلا رخصت نيست ، چه اندكى از آن داعى بسيار است ، و ضراوت « 200 » آن بتر از ضراوت خمر است . پس بايد كه از اندك و بسيار آن احتراز كند . و اما مال ضرورت است در معيشت ، اى ، اندكى از آن . پس اگر كاسب باشد ، چون حاجت روز خود كسب كند بايد كه كسب بگذارد . و يكى از ايشان چون دو حبّه كسب كردى سفط « 201 » برداشتى و برخاستى . اين شرط زهد است [ 307 ] و چون از آن بگذرد و به چيزى رسد كه بيش از سالى او را بس كند ، از حد ضعفا و اقوياى زاهدان بيرون آمده باشد . و اگر ضيعتى دارد و او را در توكل قوّت يقين نباشد ، از ريع « 202 » آن چندان نگاه دارد كه او را يك سال بس كند ، بدين قدر از زهد بيرون نيايد به شرط آن كه هر چه از كفايت سالى فاضل باشد صدقه دهد ، و ليكن از ضعفاى زاهدان باشد . و اگر توكل در زهد شرط كرده شود ، چنان كه اويس قرنى كرده است ، اين از زاهدان نباشد . و آن چه مىگوييم كه « از حد زاهدان بيرون آيد » آن مىخواهيم كه آن چه زاهدان را موعود است در سراى آخرت از مقامات محمود نيابد ، و الاّ نام زهد از او جدا نشود ، به اضافت « 203 » آن چه در آن زاهد است از فضول و بسيارى . و كار منفرد در آن همه سبكتر از كار معيل است . و أبو سليمان گفت : نبايد كه مرد متأهل خود را به زهد مضطر گرداند ، بلكه ايشان را بدان دعوت كند ، اگر اجابت كنند فهو المراد ، و الاّ ايشان را بگذارد و به نفس خود آن چه خواهد بكند ، اى تنگ گرفتنى كه بر زاهد مشروط است به دو مخصوص است ، و آن همه او را در عيال او لازم نيايد . آرى ، لازم نيايد كه ايشان را نيز اجابت كند در چيزى كه از اعتدال بيرون آيد . و بايد كه آن از پيغامبر خداى - عليه السلام - بياموزد . چه از خانهء فاطمه به سبب پرده و دست ورنجن بازگشت ، چه آن از زينت بود نه از حاجت . پس اكنون آن چه آدمى بدان مضطر شود از جاه و مال محذور نيست ، بلكه زيادت از حاجت زهر كشنده است . و بر ضرورت اقتصار نمودن داروى سودمند است . و آن چه ميان آن است درجات متشابه « 204 » است . پس آن چه نزديك باشد به زيادت ، اگرچه زهر كشنده نباشد ، زيانكار بود . و
--> ( 199 ) احتمال ، تحمل . ( 200 ) ضراوت ، عادت كردن ، حريص شدن . ( 201 ) سفط ، سبد . ( 202 ) ريع ، نمو ، افزونى . ( 203 ) به اضافت ، به نسبت . ( 204 ) درجات متشابه ، درجاتى كه دربارهء آنها حكم قطعى نشايد كرد .