الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
386
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اين تفاوت درجات زهد است . و هر درجهاى را از اين نيز درجههاست . چه تصبّر « 117 » متزهّد نيز مختلف شود و تفاوت پذيرد به اختلاف اندازهء مشقت در صبر ، و همچنين درجهء معجب به زهد خود در قدر التفات او به زهد . و اما اقسام زهد به اضافت مرغوب فيه « 118 » ( 1 ) [ و آن ] نيز سه درجه است : درجهء اوّل يا فروتر آن كه زهد او براى رستن از آتش باشد و ديگر دردها ، چون عذاب گور و مناقشت حساب و خطر صراط و ديگر هولها كه پيش بنده است ، چنان كه در اخبار آمده است . چه در خبر است : انّ الرجل ليوقف للحساب حتّى لو ورد مائة بعير عطاش على عرقه لصدرن رواء ، اى ، مرد براى حساب ايستانيده شود تا اگر صد اشتر تشنه به خوى « 119 » او رسد هر آينه سير آب بازگردند . پس اين زهد خائفان است ، و چنانستى كه ايشان به عدم راضىاند اگر ايشان را معدوم گردانند ، چه خلاص از درد به مجرد عدم حاصل شود . درجهء دوم آن كه زهد او براى رغبت باشد در ثواب خداى و نعمت او و لذتها كه در بهشت موعود است ، از حور و قصور و غير آن . و اين زهد راجيان « 120 » است ، چه ايشان دنيا را براى قناعت به عدم و خلاص از الم نگذاشتهاند ، بلكه در وجود سرور دايم و بر نعمت قايم كه آن را آخرى نباشد طمع كردهاند . درجهء سوم و آن عالىتر است ، آن كه او را جز در خداى و ديدن او رغبت نباشد ، و دل او به دردها التفاتى ننمايد تا از آن خلاص طلبد ، و به لذتها نيز تا قصد يافتن آن كند ، بلكه همت او مستغرق حق تعالى باشد . و اوست كه انديشهء او يكى شده است . و او موحّد حقيقى است كه او جز خداى را نطلبد ، چه كسى كه غير خداى را طلبد او را پرستنده باشد ، و هر مطلوب كه هست معبود است ، و هر طالب كه هست بنده است به اضافت « 121 » مطلوب . و طلب غير خداى از شرك خفى است . و اين زهد محبان است ، و ايشان عارفان باشند ، زيرا كه خداى را بخصوص دوست ندارد مگر كسى كه او را بشناسد . و چنان كه كسى دينار را بشناسد و درم را بشناسد و داند كه ميان ايشان جمع نتوان كرد ، جز دينار را دوست ندارد ، پس هر كه خداى را و لذت نظر در وجه [ 292 ] كريم او بشناسد و داند كه جمع ميان آن لذت و لذت تنعم به حور عين و نظر به نقش قصور و سبزى درختها غير ممكن
--> ( 117 ) تصبر ، شكيبايى . ( 118 ) در كيمياى سعادت : اما درجات زهد در حق آن چه زهد براى وى است ( 2 - 442 ) . ( 119 ) خوى ، عرق . ( 120 ) راجى ، اميدوار . ( 121 ) به اضافت ، به نسبت .