الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
379
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و مسروق از عايشه روايت كرد كه پيغامبر را - عليه الصلاة و السلام - گفتم كه از حق تعالى طعامى نخواهى تا تو را طعام دهد ؟ و گفت : بگريستم به سبب آن چه با او گرسنگى ديدم . گفت : يا عائشة و الّذي نفسي بيده لو سألت ربّى ان يجرى معى جبال الدّنيا ذهبا و فضّة لاجراها حيث شئت من الارض و لكنّى اخترت جوع الدّنيا على شبعها و فقر الدّنيا على غناها و حزن الدّنيا على فرحها ، يا عائشة انّ الدّنيا لا تنبغي لمحمّد و لا لآل محمّد ، يا عائشة انّ اللّه لم يرض لاولى العزم من الرّسل [ 286 ] الاّ بالصّبر على مكروه الدّنيا و الصّبر عن محبوبها ، ثمّ لم يرض لي الاّ ان يكلّفنى مثل ما كلّفهم ، فقال فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » « 101 » و اللّه مالى بدّ من طاعته و انّى و اللّه لاصبرنّ كما صبروا بجهدي و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه ، اى ، اى عايشه ، بدان خداى كه نفس من در تصرف اوست كه اگر از پروردگار خود بخواهم كه كوههاى زمين را زر و نقره گرداند و با من براند هر آينه مىراند آن جا كه من خواهم از زمين ، و ليكن گرسنگى دنيا بر سيرى آن ، و درويشى دنيا بر توانگرى آن ، و غم دنيا بر شادى آن اختيار كردم ، اى عايشه ، دنيا محمد را و آل محمد را نسزد ، اى عايشه ، حق تعالى براى أولو العزم راضى نشد مگر به صبر بر مكروه دنيا و به صبر از محبوب آن ، پس براى من راضى نشد مگر بدان كه مرا تكليف فرمايد مثل آن چه ايشان را فرمود ، و گفت « صبر كن چنان كه أولو العزم از پيغامبران كردند » ، به خداى كه مرا از طاعت او چاره نيست ، و من به خداى هر آينه صبر كنم به جهد چنان كه ايشان كردند ، و حول و قوت جز به خداى نيست . و آمده است كه چون فتحها برآمد ، عمر را - رضى اللّه عنه - دختر او حفصه گفت كه چون وفود « 102 » از آفاق بر تو آيند جامههاى نرم بپوش و طعامهاى خوب بفرماى تا آن را تناول كنند و حاضران را بده . عمر گفت : اى حفصه ، نمىدانى كه حال مرد را هيچ كس چنان نداند كه اهل خانهء او ؟ گفت : همچنين است . گفت : سوگند مىدهم تو را به خداى ، مىدانى كه پيغامبر چندين و چندين سال در نبوت بود و او و اهل بيت او بامدادى سير نشدند كه نه شبانگاه گرسنه بودند ، و شبانگاه سير نشدند كه نه بامداد گرسنه بودند ؟ و سوگند مىدهم تو را به خداى كه هيچ مىدانى پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - چندين و چندين سال در نبوت بود او و اهل او از خرما سير نشدند تا خداى - عز و جل - خيبر را فتح بفرمود ؟ و سوگند مىدهم تو را به خداى ، هيچ مىدانى كه روزى پيش او طعامى بردند بر خوانى بلند ، آن بر او گران آمد تا به حدى كه لون او متغير شد ، بفرمود تا آن را برداشتند و طعام بر چيزى كه چنان نبود گذاشتند ، يا بر زمين نهادند ؟ و سوگند مىدهم تو را به خداى ، هيچ مىدانى كه پيغامبر بر گليمى دو تو كرده خفتى پس شبى آن را چهارتو كردند ، بخفت بر آن ، چون بيدار شد گفت مرا از قيام شب بدين گليم بازداشتيد ، آن را دو تو كنيد همچنان كه مىكرديد ؟ و سوگند مىدهم تو را به خداى ، هيچ مىدانى كه پيغامبر - عليه الصلاة
--> ( 101 ) أحقاف 46 - 35 . ( 102 ) وفود ( ج وفد ) ، گروهى كه به رسولى آيند .