الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

371

إحياء علوم الدين ( فارسى )

عنه آن است كه او نيز مرغوب فيه باشد به وجهى از وجوه . پس هر كه رغبت بگرداند از چيزى كه در نفس خود مطلوب نباشد او را زاهد نخوانند ، چه گذارندهء خاك و سنگ و حشرات را زاهد نخوانند ، و گذارندهء درمها و دينارها را زاهد گويند ، زيرا كه خاك و سنگ در محل و مظنهء رغبت نيستند . و شرط مرغوب فيه آن است كه نزديك او به از مرغوب عنه باشد تا اين رغبت غالب شود . چه فروشنده بر فروختن اقدام ننمايد مگر بدان كه خريده نزديك او به از فروخته باشد . پس حال او به اضافت فروخته زهد باشد در آن ، و به اضافت عوض رغبت و دوستى . و براى آن حق تعالى گفت : وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ، « 83 » اى ، بفروختند او را . . . فروختن را « شرى » هم خوانند . و گفت كه برادران يوسف در او زاهد بودند ، چه طمع داشتند كه پدر به كليت روى بديشان آرد ، و آن نزديك ايشان دوست‌تر از يوسف بود ، پس يوسف را به طمع آن عوض بفروختند . پس اكنون هر كه دنيا را به آخرت بفروشد ، در دنيا زاهد باشد . و هر كه آخرت را به دنيا بفروشد ، او نيز زاهد بود در آخرت ، و ليكن عادت مطّرد شده است به تخصيص نام زاهد به كسى كه در دنيا بى رغبت شود ، چنان كه « الحاد » مخصوص است به كسى كه سوى باطل ميلى كند بخصوص ، اگرچه در وضع زبان ، براى ميل مطلق است . و چون زهد گردانيدن رغبت است از محبوبى در جمله ، صورت نبندد مگر بدان كه سوى محبوب‌تر عدول كرده شود ، و الا گذاشتن محبوب بى محبوب‌تر محال باشد . و كسى كه رغبت بگرداند از كل آن چه جز خداى است ، تا « 84 » از بهشت نيز ، و جز خداى را دوست ندارد ، او زاهد مطلق بود . و كسى كه رغبت بگرداند از هر نصيبى كه در دنيا يافته شود ، و در مثل آن نصيبها در آخرت بى رغبت نباشد ، بلكه در حور و قصور و ميوه‌ها و جويها طمع دارد ، او نيز زاهد باشد ، و ليكن كم از اوّل . و كسى كه بعضى از نصيبهاى دنيا بگذارد و بعضى نه ، چون كسى كه مال بگذارد و جاه نى ، يا توسع در خوردن بگذارد و تجمل در زينت نه ، مستحق نام زهد به اطلاق نباشد . و درجهء او در زاهدان درجهء كسى باشد كه از بعضى معصيتها توبه كند در تايبان . و آن زهد درست بود ، چنان كه توبه از بعضى معصيتها درست است ، چه توبه عبارت است از ترك محظورات ، و زهد عبارت است از ترك مباحات كه نصيب نفس است . و دور نباشد كه ترك بعضى مباحات تواند و ترك بعضى نه ، چنان كه آن در محظورات دور نيست . و كسى كه بر ترك محظورات اقتصار نمايد او را زاهد نگويند ، اگر چه در محظورات زاهد باشد و از آن باز گشته ، و ليكن عادت اين نام را به ترك مباحات مخصوص كند .

--> ( 83 ) يوسف 12 - 20 . ( 84 ) تا ، حتى .