الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

363

إحياء علوم الدين ( فارسى )

قوم شخصى محترم باشد اگر ندهد هر آينه وى را ملامت كنند ، پس اين رنجه داشت باشد . چه بسى باشد كه به كره دهد از بيم ملامت ، و دوست‌تر نزديك او در باطن خلاص باشد اگر تواند بى ملامت . و اما چون از شخص معيّنى خواهد : بايد كه بتصريح نگويد بلكه بتعريض گويد ، چنان كه او را سوى تغافل راهى باقى ماند اگر خواهد . پس چون تغافل نكند با آن چه تواند ، آن به سبب رغبت او باشد و آن كه بدان متأذى نيست . و بايد كه از كسى خواهد كه اگر او را رد كند يا تغافل نمايد شرم ندارد ، چه شرم از خواهنده موذى است ، چنان كه ريا با غير خواهنده موذى است . سؤال اگر بستاند با آن كه داند كه باعث دهنده شرم است ، اما از او و اما از حاضران ، و اگر آن نبودى بدان ابتدا نكردى ، آن حلال باشد يا شبهت ؟ جواب آن حرام محض است بى خلاف . و حكم او حكم استدن مال غيرى است به زدن و مصادره ، چه فرق نيست ميان آن كه ظاهر پوست او را به تازيانهء چوب زند يا باطن دل او را به تازيانهء شرم و بيم ملامت و نكايت « 65 » . تازيانهء باطن در دل عاقلان قوىتر باشد . و روا نباشد كه گفته شود كه او در ظاهر بدان راضى است . و پيغامبر - عليه السلام - فرموده است : نحن نحكم بالظّاهر و اللّه يتولّى السّرائر . چه اين ضرورت قضات است در فصل خصومتها . چه رد ايشان به باطنها و قراين حالها امكان ندارد . پس مضطر باشد به حكم كردن به ظاهر زبان ، با آن كه ترجمان بسيار دروغ است ، و ليكن ضرورت بدان داعى است . و اين سؤالى است از آن چه ميان بنده و خداى است ، و حاكم در آن احكم الحاكمين است ، و دلها نزديك او چون زبانهاست نزديك ساير حاكمان . پس در مثل اين منگر مگر به دل خود ، اگرچه تو را فتوا دهد قبول كن . و فتوا دهنده [ 274 ] معلم قاضى و سلطان است تا در عالم شهادت حكم كند . و مفتيان دلها عالمان آخرت‌اند ، و نجات از سطوت سلطان آخرت به فتواى ايشان باشد ، چنان كه نجات از سطوت سلطان دنيا به فتواى فقيه . پس اكنون آن چه با كراهيت بستاند - ميان او و خداى - ملك او نباشد ، و بر او واجب بود كه به صاحب آن رساند . و اگر شرم دارد از باز استدن و نستاند ، بر او واجب آيد كه بر آن او را پاداش كند بدانچه مساوى قيمت آن باشد ، در معرض هديه و مقابله ، تا از عهدهء آن بيرون آيد . و اگر هديهء او قبول نكند بايد كه آن را به ورثهء او دهد . و اگر در دست او تلف شود - بينه و بين اللّه - در ضمان او باشد ، و او عاصى باشد به تصرف در آن ، و به سؤالى كه بدان إذا « 66 » حاصل بود . سؤال اين كار باطن است كه اطلاع بر آن دشوار است ، پس راه در آن چگونه بود ؟ چه بسى باشد كه خواهنده پندارد كه اين دهنده راضى است و او در باطن راضى نباشد . جواب براى اين ، متقيان اصل خواستن بگذاشته‌اند ، پس چيزى از كسى اصلا

--> ( 65 ) نكايت ، جراحت و رنجى به دشمن رسانيدن . ( 66 ) إذا ( عربى : أذى ) ، اذيت ، رنجه داشت .