الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
362
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اما محتاج به حاجت مهم چون بيمارى كه محتاج باشد به دارويى كه اگر آن را كار نبندد خوف آن « 63 » ظاهر نباشد ، و ليكن از خوفى خالى نبود . و چنان كه كسى كه او جبهاى دارد و زير آن پيراهن نباشد در زمستان و او به سرما رنج بيند ، رنج ديدنى كه به حد ضرورت نرسد ، و همچنين كسى كه براى كرا مركوب خواهد و پياده رفتن تواند به مشقت . پس اين نيز بايد كه حكم اباحت بر آن واقع شود ، زيرا كه اين نيز حاجتى محقق است ، و ليكن صبر از آن اولى ، و او به ترك خواستن تارك اولى باشد . و سؤال او را مكروه نگويند هر گاه كه در سؤال صادق باشد و گويد : زير جبه پيراهن ندارم ، و سرما مرا مىرنجاند ، رنجى كه طاقت آن دارم و ليكن بر من گران مىآيد . پس چون راست گويد ، راستى او كفارت خواستن او باشد . ان شاء اللّه . و اما حاجت خفيف چنان كه پيراهنى خواهد تا به وقت بيرون آمدن زبر جامهها درپوشد كه دريدگيهاى جامهء او از چشمهاى مردمان [ 273 ] پوشيده ماند ، و چنان كه براى نانخورش خواهد و نان دارد ، و چنان كه براى كراى اسب خواهد در راه و كراى درازگوش دارد ، و يا كراى محمل خواهد و بر راحله قادر باشد . پس اگر در اين تلبيس حالى باشد به اظهار حاجت غير اين ، آن حرام بود ، و اگر نباشد و در آن چيزى بود از سه محذور : از شكايت يا خوارى يا رنجه داشت مسئول ، « 64 » آن حرام بود ، چه مثل اين حاجت صلاحيت آن ندارد كه اين محذورات بدان مباح كرده شود ، و اگر در آن چيزى از آن نباشد ، مباح بود با كراهيت . سؤال خالى بودن خواستن از اين محذورات چگونه ممكن گردد ؟ جواب بدان كه شكايت بدان دفع شود كه از خداى شكر و از خلق بى نيازى ظاهر گرداند ، و خواستن محتاج نخواهد ، و ليكن گويد كه من مستغنيم بدانچه دارم ، و ليكن رعونت نفس از من جامهاى مىطلبد كه زبر جامهها درپوشم ، و اين زيادت از حاجت است ، و فضول نفس است . پس بدان از حد شكايت بيرون آيد . و اما خوارى بدان كه از پدر يا از خويشاوند يا از دوست خود خواهد كه داند كه آن در چشم وى او را ناقص نگرداند و به سبب خواستن او را حقير ندارد ، يا [ از ] مرد سخى كه مال خود براى مثل اين مكارم معد گردانيده باشد ، پس به وجود مثل آن شاد شود و به قبول آن از او منت تقلد نمايد ، پس خوارى او از آن ساقط شود . چه خوارى لازم منت باشد لا محاله . و اما رنجه داشت طريق خلاصى از آن آن است كه شخصى بعينه را به سؤال معين نگرداند ، پس سخن مطلق القا كند ، چنان كه بر بذل اقدام ننمايد مگر متبرعى به صدق رغبت . و اگر در ميان
--> ( 63 ) خوف آن ، خطر بيمارى . ( 64 ) شكايت از خدا ، و خوار داشت نفس خود ، و رنجه داشت كسى كه سائل از او درخواسته است - ص 359 ، اول و دوم و سوم .