الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

313

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بشپيليدى « 181 » . و چون آب چشم خود را ديد كه بر بازوهاى مادر مىرفت گفت : اى بار خداى ، اين آب چشم من است و اين مادر من است ، من بندهء توأم و تو ارحم الرّاحمين . پس روزى زكريا او را گفت : اى پسر ، من از خداى درخواستم كه تو را به من بخشد تا چشم من به تو روشن شود . يحيى گفت : اى پدر ، جبرئيل مرا خبر كرد كه در ميان بهشت و آتش بيابانى است كه آن را جز گريندگان قطع نكنند . زكريا گفت : پس بگرى اى يحيى . و عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت : اى گروه حواريان ، ترس خداى و دوستى بهشت صبر بر مشقت بار مىآرند و از دنيا دور مىگردانند . و به حق مىگويم شما را كه خوردن جو و خفتن در مزبله‌ها با سگان در طلب بهشت بسيار كم است . و خليل - صلوات اللّه عليه - چون گناه خود ياد كردى بيهوش گشتى ، و طپيدن دل او ميلى در ميلى شنيده شدى ، پس جبرئيل بيامدى و گفتى : جبار سلام مىرساند و مىگويد : هيچ دوستى ديده‌اى كه از دوست خود بترسد ؟ و او گفتى : اى جبرئيل ، من چون از گناه خود ياد آرم خلّت « 182 » را فراموش كنم . پس اين است احوال پيغامبران . در آن تأمل كن ، چه ايشان شناسنده‌ترين خلق خداى بودند خداى را و صفات او را . بيان احوال صحابه و تابعين و سلف صالح كه در شدت خوف چگونه بودند ( 1 ) ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - گفت مرغى را : كاشكى مثل تو بودمى اى [ 237 ] مرغ ، و مردم آفريده نشدمى . و بو ذر گفت : خواستمى درخت بودمى كه پى كردندى . و طلحه همچنين گفت و عثمان گفت : خواستمى كه چون بمردمى برانگيخته نشدمى . و عايشه گفت : خواستمى كه چيزى متروك بودمى . و در روى عمر دو خط سياه بود از اشك . و عمر گفت : هر كه از خداى بترسد خشم خود نراند ، و هر كه از خداى نترسد آن چه خواهد بكند ، [ و اگر قيامت نيستى غير اين بودى كه مىبيند . ] و چون إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ، « 183 » بخواند ، و به قول او وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ « 184 » رسيد بيهوش بيفتاد . و روزى به سراى يكى بگذشت ، و او نماز مىكرد و سورهء وَ الطُّورِ « 185 » مىخواند ، بايستاد ، مىشنيد . و چون به قول او إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ رسيد از دراز گوش فرود آمد و پشت به ديوار آورد و زمانى درنگ كرد و

--> ( 181 ) شپيليدن ، فشردن . ( 182 ) خلّت ، دوستى . ( 183 ) تكوير 81 - 1 . ( 184 ) تكوير 81 - 10 . ( 185 ) طور 52 - 1 و 7 .