الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
314
إحياء علوم الدين ( فارسى )
به خانهء خود بازگشت ، پس يك ماه رنجور شد ، مردمان مىپرسيدند « 185 » ، و نمىدانستند كه رنجورى او از چيست ؟ و على - رضى اللّه عنه - از نماز بامداد فارغ شد ، اندوهى بر وى مستولى شده بود و دست خود مىگردانيد ، گفت : اصحاب محمد را - عليه الصلاة و السلام - ديدم ، پس امروز چيزى نديدم كه ايشان را ماند : بامداد برخاستندى زرد روى و كاليده « 186 » موى و گرد آلود ، ميان چشمهاشان مانند زانوهاى بز ، شب را براى خداى ساجد و قايم بوده ، كتاب خداى خواندندى ، پيشانيها و قدمها را به نوبت كار فرمودندى ، و چون بامداد برخاستندى و خداى را ياد كردندى در جنبش آمدندى چنان كه درخت در روز باد ، و آب از چشمهاشان مىرفتى چنان كه جامههاشان تر كردى . به خداى كه چنانستى كه قوم را مىبينم كه شب غافل گذاشتهاند . پس برخاست و بعد از آن خندان ديده نشد تا آن گاه كه پسر ملجم او را زخم زد . و روايت كردهاند كه عمر - رضى اللّه عنه - چون آيتى از قرآن شنيدى از ترس بيهوش در افتادى ، پس روزها او را عيادت كردندى . يك روز كاهى از زمين برداشت و گفت : كاشكى من اين كاه بودمى . كاشكى چيزى مذكور « 187 » نبودمى ، كاشكى مادر مرا نزادى ، كاشكى چيزى متروك بودمى . « 188 » و عمران بن حصين - رضى اللّه عنه - گفت : كاشكى خاكسترى بودمى كه باد مرا بپراكندى در روزى كه باد قوى وزد . و أبو عبيدهء جرّاح گفت : دوست داشتمى كه گوسفندى بودمى ، مرا بكشتندى ، و گوشت من بخوردندى و شورباى من بياشاميدندى . و على بن حسن چون وضو ساختى رويش زرد گشتى ، پس اهل او پرسيدندى كه در وقت وضو تو را چه مىشود ؟ گفت : مىدانيد كه پيش كه مىخواهم بايستم ؟ و موسى بن مسعود گفت : چون با ثورى نشستمى چنان دانستمى كه آتش به ما محيط است از خوف و جزع او كه مشاهده كردمى . و مضر قارى روزى هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ « 189 » بخواند ، عبد الواحد بن زيد بگريست تا بيهوش شد ، پس با هوش آمد و گفت : به عزت و جلال تو كه هرگز نافرمانى تو نكنم ، مرا به توفيق طاعت يارى كن . و مسوّر بن مخرمه از شدت خوف قوّت شنيدن نداشتى ، و بس بودى كه نزد او حرفى يا آيتى خوانده شدى ، پس بانگ كردى و روزها نه با عقل بودى ، تا مردى از خثعم بر وى آمد ، پس وى خواند : يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً . « 190 » پس گفت : من از مجرمانم و از متقيان نيستم ، اى خواننده ، بر من اعاده كن . پس آن را بر وى أعادت
--> ( 185 ) پرسيدن ، عيادت كردن . ( 186 ) كاليده ، ژوليده . ( 187 ) مذكور ، قابل ذكر . ناظر است به آيهء لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ( دهر 76 - 1 ) . ( 188 ) اين روايت در نسخههاى عربى و شرح زبيدى چند سطر بالاتر ، يعنى پس از سخن عايشه ، جاى دارد . ( 189 ) جاثيه 45 - 29 . ( 190 ) مريم 19 - 85 و 86 .