الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
311
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و آمده است كه چون گريهء او بسيار شد و او را سود نداشت ، تنگ آمد و نيك غمگين شد ، گفت : يا رب بر گريهء من ببخشاى . خداى - عز و جل - به دو وحى فرستاد كه اى داود ، گناه خود را فراموش كردى و گريهء خود را ياد آوردى ! گفت : الهى و سيدى ، گناه خود چگونه فراموش كنم ، كه چون زبور خواندمى ، آب روان از رفتن بايستادى ، و جستن باد بياراميدى ، و مرغ بر سر من سايه كردى ، و وحشيان انس گرفتندى و سوى محراب من آمدندى . الهى و سيدى ، پس اين چه وحشت است كه ميان من و تو است ؟ خداى - عز و جل - به دو وحى فرستاد كه آن انس طاعت بود ، و اين وحشت معصيت است . اى داود ، آدم آفريدهاى بود از آفريدگان من ، به يد قدرت او را بيافريدم و روح خود در وى دميدم ، و فريشتگان را به سجدهء او [ 235 ] فرمودم ، و او را جامهء كرامت پوشانيدم و تاج وقار بر سر وى نهادم ، و از تنهايى بناليد پرستار خود حوّا را جفت او كردم و در بهشت خود ساكن گردانيدم ، چون معصيت كرد از جوار خود او را برهنه و خوار براندم ، اى داود ، از من بشنو و حق مىگويم : ما را فرمانبردارى نمودى آن كرديم كه مراد تو بود ، و بخواستى از ما ببخشيديم ، و معصيت كردى ما را مهلت داديم تو را ، و اگر بازگردى بر آن چه بودى قبول فرماييم . و يحيى بن أبو كثير گفت : به ما چنان رسيد كه داود - عليه السلام - چون خواستى كه نوحه كند ، پيش از آن هفت روز طعام و شراب نخوردى و نزديك زنان نشدى ، و پيش از آن به يك روز منبر او بيرون بردندى ، و سليمان را بفرمودى تا بگشتى در شهرها و آن چه گرد آن است ، از پشتهها و نيستانها و بيشهها و كوهها و بيابانها و صومعهها و كليساها ، در آن ندا كردى كه هر كه خواهد كه نوحهء داود بشنود گو بيا . پس وحوش از بيابانها و پشتهها بيامدندى ، و ددگان از بيشهها ، و خزندگان از كوهها ، و مرغان از آشيانهها ، و دوشيزگان از پردههاى خود ، و مردمان براى آن روز فراهم شدندى . و داود - عليه السلام - بيامدى و بر منبر رفتى ، و بنو اسرائيل ، هر صنفى جداگانه ، بيامدندى و به دو محيط شدندى ، و سليمان - صلوات اللّه عليه - بر سر او ايستاده بودى ، پس او ثناى خداى آغاز كردى ، پس به آواز بگريستندى و بانگ كردندى ، پس در ذكر بهشت و دوزخ آمدى ، پس خزندگان و بعضى از وحشيان و ددگان و مردمان بمردندى ، پس هولهاى قيامت گفتى و بر نفس خود نوحه كردى ، پس طايفهاى از هر نوع بمردندى . پس چون سليمان بسيارى مردگان بديدى گفتى : اى پدر ، همهء مستمعان را هلاك كردى ، و چند گروه از بنى اسرائيل و از رزمندگان و خزندگان بمردند . پس دعا كردن گرفتى . پس در اثناى آن يكى از علماى بنى اسرائيل گفتى : در طلب جزا بر پروردگار خود تعجيل نمودى . پس داود بيهوش در افتادى . پس سليمان چون آن بديدى سريرى بياوردى ، او را بر آن نهادى ، پس منادى را فرمودى كه ندا كند كه هر كه را با داود دوستى يا خويشاوندى است بايد كه سرير بيارد و او را بردارد ، چه كسانى كه با او بودند ذكر بهشت و دوزخ ايشان را هلاك كرد . پس زن سريرى بياوردى و خويشاوندان خود را برداشتى و گفتى : اى كسى كه