الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

310

إحياء علوم الدين ( فارسى )

يأمركم بكنز المال و لا باتّباع الشّهوات ، من كنز دنانير يريد [ 234 ] بها حياة فانية فانّ الحياة بيد اللّه ، الا و انّى لا أكنز دينارا و لا درهما و لا أخبأ رزقا لغد ، اى ، خداى - عز و جل - شما را گنج ساختن مالها و پسروى شهوتها نفرموده ، هر كه گنج دينارها سازد بدان حيات فانى طلبد ، پس حيات در قدرت خداى است ، بدانيد كه من دينارى و درمى گنج نسازم ، و روزيى را براى فردا پنهان نكنم . و أبو دردا گفت كه آواز دل إبراهيم خليل الرحمن - عليه السلام - چون در نماز ايستادى از مسافت ميلى شنيده شدى ، از بيم خداى - عز و جل . و مجاهد گفت كه داود - عليه السلام - چهل روز بر گناه خود در سجده بگريست ، سر بر نياورد تا از آب چشم او گياه رست و سر او را بپوشيد ، پس وى را ندا كردند : اى داود ، گرسنه‌اى تا تو را طعام دهيم ؟ يا تشنه‌اى تا آب دهيم ؟ يا برهنه‌اى تا بپوشانيم ؟ پس داود به آواز بگريست ، آوازى كه گياه از آن خشك شد ، و از گرمى جوف او بسوخت . پس حق تعالى توبهء او قبول فرمود و بيامرزيد . و او گفت : يا رب گناه مرا بر كف من ثبت فرماى ، پس بر كف او نوشته شد ، و براى طعام و شراب و غير آن كف باز نكردى كه آن را بديدى و در گريه شدى . و قدحي كه سه دانگ او بيش آب نبودى به وى دادندى ، چون آن را بگرفتى گناه خود بديدى ، و بر لب ننهادى كه نه از آب چشم او پر شده بودى . و آمده است كه سر سوى آسمان بر نداشت تا آن گاه كه وفات كرد از شرم حق تعالى . و در مناجات گفتى : الهى ، چون گناه خود را ياد كنم زمين با فراخى آن بر من تنگ گردد ، و چون رحمت تو را ياد كنم جان به من باز آيد . الهى ، بر طبيبان بندگانت رفتم تا مرا علاج خطيئهء من كنند ، همه به تو راه نمودند ، پس سختى باد نوميد شوندگان را از رحمت تو . فضيل گفت : به من چنان رسيد كه داود - عليه السلام - روزى گناه خود را ياد كرد ، پس فرياد كنان دست بر سر نهاده برجست ، تا به كوه رسيد ، ددگان بر وى گرد آمدند ، گفت : بازگرديد ، شما را نمىخواهم ، گريندگان گناه خود را « 178 » مىخواهم كه جز به گريه مرا استقبال نكنند . و هر كه گناهكار نباشد از [ تدارك گناه ] چه كند . و براى بسيارى گريه او را عتاب مىكردند ، گفت : بگذاريد مرا تا بگريم ، پيش از آن كه روز گريه بگذرد ، پيش از سوختن استخوان‌ها و آتش گرفتن احشا ، و پيش از آن كه مرا به دست فريشتگان غلاظ و شداد دهند ، كه معصيت نكنند خداى را در آن چه ايشان را فرمود ، و آن چه فرموده شوند به جاى آرند . و عبد العزيز بن عمر « 179 » گفت كه چون داود را گناه رسيد آوازش كم شد ، پس گفت : الهى در صفاى آوازهاى صدّيقان آواز من گران شد .

--> ( 178 ) آنان كه به گناه خود مىگريند . ( 179 ) نسخهء خطى : عمير . شرح زبيدى : عبد العزيز بن عمر ( بن عبد العزيز بن مروان الاموى أبو محمد المدني . 9 - 247 ) .