الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

292

إحياء علوم الدين ( فارسى )

همسنگ ذره‌اى بدى كند جزا بيند - مؤمن در دنيا به غمها و رنجها و مصيبتها ، و كافر در آخرت . و قول او : وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً ، « 132 » اى ، قصد اعمال ايشان كرديم از آن جمله كه آن را تقرب به خداى دانستندى ، پس آن را باطل و بى ثواب گردانيديم ، چه براى شيطان كرده بودند . مترجم مىگويد كه بارى تعالى از قدوم و غيبت منزه است ، و ليكن لفظ « قدوم » به سب آن فرموده است كه كسى را كه غيبت باشد ، چون جماعتى به سبب آن مخالفت او برزند ، در حال قدوم تعذيب و تنكيل « 133 » ايشان قوىتر باشد ، پس مراد از اين لفظ غايت تخويف و نهايت تهديد است . و همچنين قول او : وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ . « 134 » سوگند ياد فرموده است و به لفظ « انّ و لام » آن را مؤكد گردانيده كه آدمى در زيانكارى است ، و رستن را از آن به چهار شرط متعلق گردانيد : ايمان و عمل صالح و يك ديگر را اقتباس حق و اكتساب صبر فرمودن . مترجم مىگويد كه ايمان و توحيد كمال قوّت نظرى باشد ، و عمل صالح كمال قوّت عملى ، و فرمودن اقتباس حق تكميل ديگران در قوّت نظر ، و فرمودن اكتساب صبر تكميل ديگران در قوّت عمل ، اى ، خلاص آدمى از زيانكارى بدان باشد كه در قوّت نظر و عمل كامل و مكمل شود . و ترس پيغامبران با آن چه بر ايشان فايض شد از نعمتها بدان بود كه از مكر خداى ايمن نشدند ، و از مكر خداى جز گروه زيانكاران ايمن نشوند ، چنان كه گفت : فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ . « 135 » تا به حدى كه آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - و جبرئيل - عليه السلام - از ترس حق تعالى بگريستند ، پس حق تعالى بديشان وحى فرستاد كه چرا مىگرييد ، من شما را ايمن گردانيده‌ام . ايشان گفتند : از مكر تو كه ايمن شود ! و چنانستى كه چون دانستند كه علاّم الغيوب است ، و ايشان را بر غايت كارها وقوف نيست ، ايمن نشدند از آن كه قول او « شما را ايمن گردانيدم » ابتلايى [ 220 ] و امتحانى باشد ايشان را و مكرى در حق ايشان ، تا اگر ترس ايشان ساكن شود ، ظاهر گردد كه از مكر ايمن شدند ، و قول خود به وفا نرسانيدند . چنان كه إبراهيم را - عليه السلام - چون در منجنيق نهادند گفت : حسبى اللّه . و اين از دعويهاى بزرگ بود ، پس او را امتحان كرد و جبرئيل را بفرستاد تا او را گفت : هيچ حاجتى دارى ؟ گفت : به تو هيچ حاجتى ندارم . پس آن وفا كردن بود به مقتضاى حسبى اللّه . پس حق تعالى از او اخبار فرمود و گفت : وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى ، « 136 » اى ، به موجب قول خود حسبى اللّه وفا كرد .

--> ( 132 ) فرقان 25 - 23 . ( 133 ) تنكيل ، عقوبت كردن . ( 134 ) عصر 103 . ( 135 ) اعراف 7 - 99 . ( 136 ) نجم 53 - 37 .