الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

293

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و از موسى - عليه السلام - به مثل اين اخبار كرد ، چون او گفت : إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى ، « 136 » اى ، مىترسم كه در كشتن و عقوبت ما تعجيل نمايد يا تكبر كند و عصيان آرد . و حق تعالى فرمود : لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى ، « 137 » اى ، مترسيد كه من به نصرت و معونت با شماام ، بشنوم آن چه گوييد و بينم آن چه كنيد . و با آن [ همه ] چون ساحران سحر خود بينداختند ترسى در دل موسى آمد ، چه از مكر خداى به پوشيده شدن كار بر او ايمن نبود تا امن را بر او تجديد فرمود و گفت : لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى ، « 138 » اى ، مترس كه غالب تويى . و چون روز بدر شوكت مسلمانان ضعيف شد ، پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : اللّهمّ ان كسر هؤلاء « 139 » لم يبق على وجه الارض احد يعبدك ، اى ، اى بار خداى ، اگر اين جماعت شكسته شوند ، به روى زمين كسى نماند كه تو را پرستد . پس أبو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : مبالغت خواستن از پروردگار خود بگذار ، چه او وفا كند بدانچه تو را وعده فرموده است . پس مقام صدّيق مقام واثق شدن بود به وعدهء خداى ، و مقام پيغامبر - عليه السلام - مقام ترس از مكر خداى ، و آن تمام‌تر است ، زيرا كه صادر نشود مگر از كمال [ معرفت ] به اسرار خداى تعالى و افعال پوشيده و معانى صفات او كه عبارت از بعضى از آن چه صادر شود از آن « 140 » مكر است . و كسى را از بشر بر كنه صفات خداى وقوف نيست . و هر كه قصور معرفت خود از احاطت به كنه كارها به حقيقت بشناسد ، ترس او هر آينه بزرگ شود . و براى آن عيسى - عليه السلام - را گفته شد : أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ ؟ « 141 » اى ، تو گفتى مردمان را كه مرا و مادر مرا به خدايى گيريد بيرون خداى ؟ گفت : إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ ، « 142 » اى ، اگر گفته باشم دانسته باشى ، تو سرّ من بدانى و من سرّ تو ندانم . و گفت : إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ، « 143 » اى ، اگر ايشان را عذاب كنى بندگان تواند و تو عادلى ، و اگر بيامرزى عزيزى - آن چه خواهى از عذاب كردن و آمرزيدن بر تو متعذر نشود - و حكيمى . پس در آن ، كار را به مشيت او تفويض فرمود و نفس خود را به كليت از ميان بيرون برد ، بدانچه مىدانست كه در دست او چيزى نيست ، چه كارها به مشيت خداى مرتبط است ، ارتباطى كه از حد معقولات و و مألوفات بيرون است . پس به قياس و حدس و پندار بر آن حكم نتوان كرد تا كار به تحقيق و تيقن رسد . « 144 » و اين آن است كه دلهاى عارفان را پاره پاره كرده است ، چه داهيهء بزرگ آن است كه كار تو باز بسته است به مشيت كسى كه اگر تو را هلاك كند باك ندارد ، چه بىشمار از امثال تو هلاك كرده است ، و هميشه در دنيا [ 221 ] ايشان را به انواع دردها و بيماريها عذاب كند ، و مع ذلك ايشان را

--> ( 136 ) طه 20 - 45 و 46 و 68 . ( 137 ) طه 20 - 45 و 46 و 68 . ( 138 ) طه 20 - 45 و 46 و 68 . ( 139 ) عربى : اللهم ان تهلك هذه العصابة . ( 140 ) از آن معانى . ( 141 ) مائده 5 - 116 و 118 . ( 142 ) مائده 5 - 116 و 118 . ( 143 ) مائده 5 - 116 و 118 . ( 144 ) تا چه رسد به تحقيق و تيقن .