الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

288

إحياء علوم الدين ( فارسى )

قدرت بر قضاى شهوت آفريد ، بضرورت فعل واقع شود . پس اگر آن را براى او دور كرد كه عاصى شد ، چرا او را بر معصيت داشت ؟ آيا اين براى معصيت سابق بود تا متسلسل شود به نامتناهى ؟ يا بايستد بر اوّل آن كه آن را از جهت بنده علتى نباشد بلكه در أزل بر او حكم فرمود . و از اين معنى پيغامبر [ 216 ] - صلى اللّه عليه و سلم - عبارت كرد ، چون گفت : احتجّ آدم و موسى عند ربّهما فحجّ آدم موسى ، قال موسى : أنت آدم الّذي خلقك اللّه بيده و نفخ فيك من روحه و اسجد لك ملائكته و أسكنك في الجنّة ثمّ اهبطت النّاس بخطيئتك إلى الارض . فقال آدم : أنت موسى الّذي اصطفاك اللّه برسالته و بكلامه و أعطاك الالواح فيها تبيان لكلّ شيء و قرّبك نجيّا ، فبكم وجدت اللّه كتب التّوراة قبل ان أخلق . قال موسى بأربعين عاما . قال آدم فهل وجدت فيها و عصى آدم ربّه فغوى . قال : نعم . قال : أ فتلومني على ان عملت عملا كتبه اللّه علىّ قبل ان أخلق بأربعين سنة . فقال - صلّى اللّه عليه و سلّم : فحجّ آدم موسى ، فحجّ آدم موسى ، اى ، آدم و موسى نزديك پروردگار خود حجت گفتند ، پس آدم موسى را به حجت غلبه كرد ، موسى گفت : تو آدمى كه خداى - عز و جل - تو را به يد قدرت خود بيافريد و از روح خود بر تو دميد و فريشتگان خود را سجدهء تو فرمود و در بهشت خود تو را ساكن گردانيد ، پس تو ، به گناه خود مردمان را به زمين فرود آوردى . پس آدم گفت : تو موسايى كه خداى - عز و جل - تو را به رسالت خود و به سخن خود برگزيد و الواح به تو داد كه در آن بيان همهء چيزهاست و تو را براى همرازى مقرب گردانيد ، پس به چند سال يافتى كه خداى - عز و جل - پيش از آن كه آفريده شده‌ام تورات را بنوشت ؟ موسى گفت : به چهل سال . آدم گفت : پس هيچ در آن يافتى : وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ؟ موسى گفت : آرى . گفت : پس مرا ملامت مىكنى بر آن كه كارى كردم كه خداى - عز و جل - به چهل سال پيش از آن كه آفريده شوم بر من نوشته بود . پس پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : پس آدم موسى را به حجت غلبه كرد ، پس آدم موسى را به حجت غلبه كرد . پس هر كه در اين كار سبب را شناسد ، شناختنى كه از نور هدايت صادر شود ، او از خصوص عارفان باشد كه بر سرّ قدر مطلع شوند . و كسى كه اين بشنود و بدان بگرود ، و به مجرد شنيدن استوار دارد ، از عموم مؤمنان بود . و هر يكى را از اين دو فريق خوفى حاصل بود ، چه هر بنده‌اى كه هست در قبضهء قدرت افتاده است ، چنان كه كودك ضعيف در چنگال دده افتد . و باشد كه دده به اتفاق غافل شود و او را بگذارد ، و باشد كه ناگاه بر او درآيد و بشكند ، و آن به حسب اتفاق باشد . و آن اتفاق را سببهايى مرتب است به قدر معلوم ، و ليكن چون اضافت كرده شود به كسى كه آن را نشناسد اتفاق خوانند ، و اگر به علم خداى اضافت كرده شود ، اتفاق نشايد خواند . و كسى كه در چنگال دده افتد ، اگر معرفت او كامل باشد از دده نترسد ، زيرا كه دده مسخر است : اگر گرسنگى بر او مسلط كنند بشكند ، و اگر غفلت بر او مستولى گردانند بگذارد ، و از آفرينندهء دده و صفات او ترسد . پس نمىگوييم كه مثال خوف خداى خوف دده است ، بلكه چون پرده برداشته شود دانسته