الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

287

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و اما خوف اوّل خوف عموم خلق است ، و آن حاصل به اصل ايمان به بهشت و دوزخ ، و بدان كه ايشان « 112 » جزاى طاعت و معصيتند . و ضعف آن به سبب غفلت باشد و به سبب ضعف ايمان . و زوال غفلت به وعظ و تذكير و ملازمت فكر در هولهاى قيامت و أصناف عذاب آخرت باشد . و به ديدن خائفان و مجالست و مشاهدهء احوال ايشان نيز زوال غفلت زيادة مىشود . پس اگر مشاهده فوت شود ، پس شنيدن آن از تاثيرى خالى نباشد . اما ثانى و آن عالىتر است ، آن است كه خداى مخوف باشد ، اى از دورى و محجوب شدن از او ترسد ، و نزديكى از او اميد دارد . ذو النّون گفت : خوف آتش نزديك خوف فراق چون قطره است در درياى ژرف . و اين ترس عالمان است ، آن جا كه حق تبارك و تعالى فرمود : إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ . « 113 » و عموم مؤمنان را نيز از اين ترس نصيب است ، و ليكن آن به مجرد تقليد [ است ] ، ترس كودك را ماند از مار به تقليد پدر ، و آن به بصيرتى [ استناد ] ندارد . پس هر آينه ضعيف باشد و به زودى زايل شود . تا به حدى كه بسيار باشد كه كودك معزّم « 114 » را بيند كه بر گرفتن مار اقدام نمايد ، پس بدان فريفته شود و به تقليد معزّم بر گرفتن آن جرئت نمايد ، چنان كه به تقليد پدر از گرفتن آن احتراز مىكرد . و اعتقادهاى تقليدى در غالب ضعيف باشد ، مگر چون قوّت گيرد به مشاهدهء سببهاى آن كه آن مؤكد آن باشد على الدوام ، و به مواظبت بر مقتضاى آن در تكثير طاعتها و اجتناب معصيتها به استمرار در مدتى دراز . پس اكنون كسى كه به ذروهء معرفت ترقى نمايد و خداى را بشناسد ، بضرورت از او بترسد و به علاج طلب خوف محتاج نشود ، چنان كه كسى كه دده‌اى را شناسد و خود را در چنگال او بيند ، براى تحصيل خوف در دل خود به علاجى محتاج نباشد ، بل بضرورت بترسد ، خواهد يا نخواهد . و براى آن حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد : خفني كما تخاف السّبع الضّارى ، اى ، از من چنان ترس كه از ددهء درنده . و در تحصيل خوف از ددهء درنده حيلت نيست مگر شناختن دده و شناختن آن كه در چنگال او افتاده است ، و به حيلتى جز آن حاجت نيست . پس هر كه خداى را شناسد داند كه آن كند كه خواهد و باك ندارد ، و بر مراد خود حكم فرمايد و نترسد ، فريشتگان را بى وسيلت سابق مقرب گردانيد ، و ابليس را بى گناه سالف دور كرد . بلكه صفت او آن است كه قول او بيان فرمود : هؤلاء في الجنّة و لا أبالي و هؤلاء في النّار و لا أبالي . و اگر در خاطرت گردد كه عقوبت نفرمايد مگر بر معصيت ، و ثواب ندهد مگر بر طاعت ، تأمل كن كه چرا مطيع را به اسباب طاعت مدد فرمود تا فرمانبردارى نمود ، خواست يا نخواست ، و چرا عاصى را به دواعى معصيت مدد كرد تا معصيت آورد ، خواست يا نخواست . و هر گاه كه غفلت و شهوت و

--> ( 112 ) بهشت و دوزخ . ( 113 ) فاطر 35 - 28 . ( 114 ) معزّم ، آن كه مار را به افسون گيرد .