الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

282

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و اگر به مطلع خوف و رجا نگريسته شود ، رجا فاضل‌تر ، چه مغترف « 100 » او از درياى رحمت است « 101 » ، و مغترف خوف از درياى خشم . و هر كه از صفات خداى چيزى بيند كه مقتضى لطف و رحمت باشد ، محبت بر او غالب‌تر بود ، و مقامى وراى محبت نيست . و اما خوف ، مستند او نگريستن است در صفتهايى كه مقتضى عنف باشد ، محبت با آن نياميزد ، چنان كه با رجا آميزد . و در جمله آن چه براى غير خواسته شود لفظ « اصلح » در كار آن بايد بست نه لفظ « افضل » . پس گوييم : بيشتر خلق را خوف شايسته‌تر از رجا ، براى غلبهء معاصى . و اما پرهيزكارى كه ظاهر و باطن بزهء نهان و پيداى آن بگذاشته باشد ، اعتدال خوف و رجا او را شايسته‌تر . و على - رضى اللّه عنه [ 211 ] يكى از فرزندان خود را گفت : اى پسر ، از خداى چنان ترس كه پندارى كه اگر حسنات اهل زمين به يارى از تو قبول نفرمايد ، و به دو چنان اميد دار كه اگر سيئات اهل زمين به يارى تو را بيامرزد . و براى آن گفته‌اند كه اگر رجا و خوف مؤمن را بسنجند برابر آيند . و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه اگر ندا كنند كه همهء مردمان بايد كه در آتش روند مگر يك مرد ، اميد دارم كه آن من باشم ، و اگر ندا كنند كه همه بايد كه در بهشت روند مگر يك مرد ، ترسم كه آن من باشم . و اين عبارت است از غايت خوف و رجا ، و اعتدال ايشان با غلبه و استيلا ، و ليكن بر سبيل مقاومت و مساوات . پس مثل عمر بايد كه خوف و رجاى او برابر باشد . و اما مرد عاصى چون پندارد كه او مستثناست از در رفتن آتش ، آن دليل اغترار باشد . سؤال مثل عمر - رضى اللّه عنه - چرا بايد كه خوف او برابر رجا باشد ، بلكه بايد كه رجاى او غالب باشد ، چنان كه در اوّل « كتاب رجا » گفته شده است ، و قوّت او بايد كه به اندازهء قوّت اسباب باشد ، چنان كه به تخم و كشت تمثل كرده آمده است ، و معلوم است كه هر كه تخم نيك در زمين پاك بپراكند و بر تعهد آن مبالغت نمايد و همهء شرطهاى آن به جاى آرد ، اميد ادراك بر دل او غالب شود و بيم برابر آن نبود . پس احوال متقيان بايد كه همچنين باشد . جواب كسى كه معارف از لفظها و مثالها گيرد بسيار خطا كند ، و آن - اگر چه مثال آورده‌ايم - سخنى را كه ما در آنيم از همه وجه مانند نيست ، چه موجب غلبهء رجا علم تجربت است ، چه تجربهء پاكى زمين و نيكويى تخم و صحت هوا و اندكى صاعقه‌هاى مهلك در آن جايها دانسته شده است . و مثال مسئلهء ما تخمى است كه جنس آن مجرّب نباشد ، پراكنده در زمينى غريب كه كشاورز آن را نديده باشد و نيازموده ، در شهرهايى كه بسيارى و اندكى صاعقه‌هاى آن نداند . پس مثل اين كشاورز اگرچه غايت مجهود صرف كند و هر چه مقدور او باشد به جاى آرد ، رجاى او بر خوف غالب نشود . و تخم در مسئلهء ما ايمان است ، و شروط صحت آن باريك است ، و زمين دل

--> ( 100 ) مغترف ، آن كه آب به مشت گرفته مىنوشد . ( 101 ) نوشندهء رجا نوشنده از درياى رحمت است .