الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
283
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است و خفاياى خبث و [ صفاى ] آن « 102 » از شرك پوشيده و نفاق و ريا و خويهاى پليد در او غامض است ، و آفتها شهوات و زخارف دنياست ، و التفات دل سوى آن در مستقبل زمان ، اگرچه در حال از آن مسلّم باشد ، متحقق نيست و به تجربه معلوم نه ، چه از سببها چيزى پيش آيد كه مخالفت آن نتوان كرد ، و مثل آن آزموده نشده است ، و صاعقهها أهوال سكرات مرگ است و پريشانى اعتقاد در آن حال ، و آن مجرب نيست ، پس درودن و ادراك در قيامت است ، در وقت رفتن سوى بهشت . پس هر كه حقايق اين كارها شناسد : اگر در نفس خود ضعيف و بد دل باشد ، هر آينه خوف او بر رجا غالب باشد ، چنان كه احوال خائفان از صحابه و تابعين حكايت كرده خواهد شد ، و اگر قوى حال و ثابت دل و كامل معرفت باشد ، خوف و رجاى او برابر بود . و اما غلبهء رجاى او واقع نشود . و عمر - رضى اللّه عنه - در تفتيش دل خود مبالغت نمودى تا به حدى كه از حذيفه - رضى اللّه عنه - بپرسيدى كه در او چيزى از آثار نفاق مىداند ، چه پيغامبر - عليه السلام - او را به علم منافقان [ 212 ] تخصيص فرموده بود . پس پاك كردن دل خود از نفاق و شرك پوشيده كه تواند ؟ و اگر اعتقاد دارد كه دل او از آن پاك است ، از مكر خداى بدانچه حال او را بر وى ملتبس گرداند و عيب او را از او پوشيده دارد از كجا آمن شود ؟ و اگر بدان واثق باشد ، به ماندن خود بر آن تا تمام حسن خاتمت از كجا واثق شود ؟ و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ الرّجل ليعمل عمل اهل الجنّة خمسين سنة حتّى لا يبقى بينه و بين الجنّة الاّ شبر - و في رواية الاّ فواق ناقة - فيسبق عليه الكتاب فيختم له به عمل اهل النّار ، اى ، بدرستى كه مرد پنجاه سال كار اهل بهشت كند تا ميان او و ميان بهشت نماند مگر بدستى - و در روايت مقدار زمانى كه ميان دوشيدن ماده شترى باشد - پس نوشته بر او سابق شود و ختم بر كار اهل آتش بود . و اين مقدار احتمال عمل جوارح ندارد ، و آن خاطرى باشد كه در حال مرگ در دل آيد ، و سوء خاتمت اقتضا كند ، پس چگونه از آن امن حاصل آيد . پس اكنون غايت اقصاى مؤمن آن باشد كه خوف و رجاى او برابر شود . اما مستند غلبهء رجا در بيشتر مردمان فريفتگى و اندكى معرفت باشد . و براى آن حق تعالى ميان خوف و رجا جمع كرده در وصف كسانى كه ايشان را بستود و گفت : يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً . « 103 » و گفت : يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً . « 104 » و مثل عمر - رضى اللّه عنه - كجاست ! پس همه خلق را شايستهتر غلبهء خوف است ، به شرط آن كه به نوميدى و ترك عمل و بريدن طمع از آمرزش نرساند ، چه آن سبب كاهلى شود از عمل و حريص شدن در معصيت ، چه آن قنوط « 105 » باشد نه خوف . چه خوف آن باشد كه بر عمل دارد ، و هميشه شهوتها را مكدر كند ، و دل را نگذارد كه به دنيا ميل كند ، و به دور شدن از سراى غرور خواند . و آن خوف ستوده است ، بيرون حديث نفس كه در باز بودن و برانگيختن اثر نكند ، و بيرون
--> ( 102 ) نسخهء خطى : و صفتهاى آن ، عربى : و صفاؤه ( زبيدى 9 - 218 ) . ( 103 ) سجده 32 - 16 . ( 104 ) انبياء 21 - 90 . ( 105 ) قنوط ، نااميدى .