الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
271
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن باشد خداى را . و اگر نه اينستى هر آينه رتبت كودكى كه كشته شود يا ديوانهاى كه او را ددهاى بشكند عالىتر از مرتبهء پيغامبرى يا وليى باشد كه بر فراش خود باشد بميرد ، و آن محال است . پس نبايد كه آن پنداشته شود . بلكه فاضلتر سعادتها درازى عمر است در طاعت خداى . پس هر چه عمر را باطل كند يا عقل يا صحت را كه به تعطل آن عمر متعطل شود زيانكارى و نقصان باشد به اضافت كارها ، اگرچه بعضى اقسام آن فضيلت باشد به اضافت كارهاى ديگر ، چنان كه شهادت فضيلت است به اضافت آن چه كم از آن است ، نه به اضافت درجهء پيغامبران و صدّيقان . پس اكنون خوف اگر در عمل اثر نكند ، وجود آن چون عدم آن باشد ، چون تازيانهاى كه در حركت ستور نيفزايد ، و اگر اثر كند ، آن را بر اندازهء ظاهر شدن اثر آن درجهها باشد . پس اگر جز بر عفت ندارد و آن باز بودن است از مقتضى شهوتها ، آن را درجهاى بود ، و اگر ورع بار آرد ، عالىتر باشد ، و اقصى درجات او آن است كه درجات صدّيقان بار آرد ، و آن چنان باشد كه ظاهر و باطن را از جز خداى بستاند تا غير خداى را در او گنجايشى نماند . پس اين اقصاى آن است كه از آن ستوده شود ، و آن با بقاى صحت و عقل باشد . و اگر از اين بگذرد و به ازالت عقل يا صحت رسد ، بيمارى بود كه علاج آن واجب باشد ، اگر مقدور بود . و اگر ستوده بودى علاج آن به اسباب رجا و غير آن تا زوال پذيرد واجب نشدى . و براى آن سهل گفت مريدانى را كه گرسنگى را روزهاى بسيار ملازمت نمودندى كه عقلهاى خود را نگاه داريد ، چه بارى تعالى را وليى ناقص عقل نبوده است . بيان اقسام خوف به اضافت « 70 » آن چه خوف از آن باشد ( 1 ) بدان كه خوف متحقق نشود مگر به انتظار مكروه . و مكروه اما در ذات خود مكروه باشد ، چون آتش ، و اما براى آن كه به مكروه رساند مكروه بود ، چنان كه معاصى مكروه است كه ادا مىكند « 71 » به مكروه در آخرت ، چنان كه مريض مكروه مىدارد ميوهء مضر را براى آن كه به مرگ ادا كند . « 72 » و هيچ خائفى را چاره نيست از آن چه مكروهى از اين دو قسم در نفس تمثّل پذيرد ، و انتظار آن در دل او قوّت گيرد ، تا به حدى كه به سبب دانستن ترس آن مكروه دل او سوخته شود . [ طبقهء اوّل ] و مقام خائفان در آن چه از مكروهات محذور بر دلشان غالب شود مختلف است . چه كسانى كه بر دل ايشان چيزى كه با لذات مكروه نباشد بلكه به واسطه مكروه باشد غالب شود چون كسانىاند كه بر دل ايشان ترس مرگ پيش از توبه غالب شود ، يا ترس شكستن توبه و شكستن عهد ، يا ترس [ 202 ] ضعف قوّت از آن چه به تمام حقوق خداى وفا كند ، يا ترس آن كه وقت دل زوال پذيرد و به سختى بدل شود ، يا ترس ميل از استقامت ، يا ترس از استيلاى عادت در متابعت
--> ( 70 ) به اضافت ، به نسبت . ( 71 ) ادا كردن ، منجر شدن . ( 72 ) ادا كردن ، منجر شدن .