الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
272
إحياء علوم الدين ( فارسى )
شهوتهاى مألوف ، يا ترس آن كه خداى او را بگذارد به نيكيهايى كه بر آن اعتماد كرده است و بر بندگان خداى بدان تعزز نموده ، يا ترس انباردگى به بسيارى نعمتهاى خداى به روى ، يا ترس مشغولى از خداى بجز او ، يا ترس استدراج « 72 » به تواتر نعمتها ، يا ترس آن كه غايلههاى طاعت از او منكشف شود آن جا كه از خداى او را چيزى ظاهر گردد كه نپنداشته باشد ، يا ترس تبعات مردمان كه بر او باشد در غيبت و خيانت و بد انديشى ، يا ترس آن كه نداند در باقى عمر او چه حادث شود ، يا ترس تعجيل عقوبت در دنيا و رسوا شدن پيش از مرگ ، يا ترس فريفته شدن به زخارف دنيا ، يا ترس اطلاع خداى بر سرّ او در حال غفلت او از آن ، يا ترس آن كه در حال مرگ سوء خاتمت باشد ، يا ترس سابقه در أزل كه براى او چه حكم رفته است . پس اين همه ترسهاى عارفان است ، و هر يك را فايدهاى مخصوص است ، و آن سپردن راه حذر است از آن چه به مخوف رساند . پس كسى كه از استيلاى عادت ترسد ، بر باز بودن از عادت مواظبت نمايد . و كسى كه از اطلاع خداى ترسد بر سرّ خود ، به پاك كردن دل از وسوسهها مشغول شود . و همچنين در باقى قسمها . و غالبتر اين ترسها بر متقيان ترس خاتمت است ، چه در آن خطر هست . و عالىتر قسمها و دلالت كنندهتر بر كمال معرفت ترس سابقه است . زيرا كه خاتمت تبع سابقه است و فرع است كه از آن متفرع شود . پس از آن سببهاى بسيار در ميان آيد ، چه خاتمت چيزى ظاهر گرداند كه قضا در « ام الكتاب » بدان سابق شده است . و ترسنده از خاتمت به اضافت ترسنده از سابقت چون دو مردند كه پادشاه در حق ايشان توقيع فرمايد به چيزى كه احتمال دارد آن گردن زدن باشد ، و احتمال دارد كه تفويض وزارت بود به دو ، پس توقيع هنوز بديشان نرسيده باشد . پس دل يكى از ايشان به حال رسيدن توقيع و باز كردن آن بسته شود كه چه چيز ظاهر گردد ! و دل ديگر به حال توقيع كردن ملك و كيفيت آن ، و آن كه در حال توقيع در خاطر او چه آمده باشد ، يا از زحمت يا از خشم . و اين التفات است به سبب ، و عالىتر است از التفات به فرع . پس همچنين التفات به قضاى أزلي كه قلم به توقيع آن رفته است عالىتر است از التفات بدانچه در ابد ظاهر شود . و بدين اشارت فرمود پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - چون بر منبر بود ، و كف راست خود قبض فرمود ، پس گفت : هذا كتاب اللّه كتب فيه اهل الجنّة بأسمائهم و أنسابهم لا يزاد فيهم و لا ينقص ، اى ، اين كتاب خداى است ، در آن اهل بهشت را به نامها و نسبهاى ايشان به نوشته است ، در ايشان زيادت و نقصان كرده نشود . پس كف چپ خود قبض كرد و گفت : هذا كتاب اللّه كتب فيه اهل النّار بأسمائهم و أنسابهم لا يزاد فيهم و لا ينقص . و ليعملنّ اهل السّعادة به عمل اهل الشّقاوة حتّى يقال كأنّهم منهم بل هم هم ثمّ يستنقذهم اللّه تعالى قبل الموت و لو بفواق ناقة ، و ليعملنّ اهل الشّقاوة به عمل اهل السّعادة حتّى يقال كأنّهم منهم بل هم هم ثمّ يستخرجهم اللّه
--> ( 72 ) استدراج - ربع مهلكات ، كتاب نكوهش دنيا ، پاورقى 77 .