الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
270
إحياء علوم الدين ( فارسى )
جوارح اثر نكند حديث نفس و حركت خاطر است كه استحقاق آن ندارد كه به نام خوف مسمّى سازند . و اما خوف مفرط آن است كه قوى شود و از حد اعتدال بگذرد تا به نوميدى رسد . و آن هم نكوهيده است ، زيرا كه از عمل بازدارد . و مراد از خوف آن است كه تازيانه مراد است ، و آن بر كار داشتن است . و اگر نه آن باشد ، خوف به كمال نبود ، زيرا كه به حقيقت نقصان است ، زيرا كه منشأ آن جهل و عجز است : اما جهل آن كه عاقبت كار خود نداند ، و اگر بداند خائف نباشد ، زيرا كه مخوف آن است كه در آن تردد باشد . و اما عجز آن كه متعرض محذورى است كه دفع آن نتواند ، پس او به اضافت « 67 » نقص آدمى ستوده است . و ستوده در ذات خود علم و قدرت است ، و هر چه روا باشد كه بارى تعالى را بدان صفت كنند . و آن چه وصف خداى بدان روا نباشد در ذات خود كمال نيست ، و به اضافت نقصى بزرگتر از آن ستوده شود ، چنان كه احتمال « 68 » درد علاج ستوده است ، زيرا كه آسانتر از درد بيمارى و مرگ است . پس آن چه به نوميدى رسد نكوهيده است . و خوف نيز به بيمارى و ضعف و دهشت و وله « 69 » و زوال عقل كشد ، و باشد كه به مرگ انجامد . و آن همه نكوهيده است . و آن خوف زدني است كه كودك را بكشد ، و تازيانهاى كه ستور را هلاك كند ، يا بيمار كند ، يا عضوى از اعضاى وى بشكند . و پيغامبر - عليه السلام - ذكر اسباب رجا براى آن بسيار فرموده است تا صدمت خوف مفرط را كه به نوميدى يا به يكى ازين كارها رساند بدان علاج كرده شود . پس هر چه براى كارى خواسته شود ستوده آن باشد كه به مرادى رساند [ كه ] مقصود آن است . پس آن چه از آن قاصر شود يا در گذرد نكوهيده باشد . و فايدهء خوف حذر و ورع و تقوى و مجاهده و عبادت و فكرت و ذكر است ، و هم ديگر اسباب رساننده است [ 201 ] به حق تعالى . و آن همه مقتضى حيات است با صحت تن و سلامت عقل . پس هر چه در اين سببها قدح كند « 70 » نكوهيده باشد . سؤال هر كه بترسد و از ترس بميرد شهيد باشد ، پس چگونه حال او نكوهيده باشد ؟ جواب بدان كه معنى شهادت او آن است كه او را مرتبه است به سبب مرگ او از خوف ، كه آن را نيافتى اگر آن وقت نه به سبب خوف به مردى . پس به اضافت « 71 » آن فضيلت است . و اما به اضافت به تقدير بقا و درازى عمر او در طاعت خداى و سلوك راه آن فضيلت نيست ، بلكه سالك راه را به طريق فكر و مشاهده و ترقى در درجات معارف در هر لحظه مرتبهء شهيدى است ، و شهيد
--> ( 67 ) به اضافت ، به نسبت . ( 68 ) احتمال ، تحمل . ( 69 ) وله ، حيرانى ، سرگشتگى . ( 70 ) قدح ، عيبجويى . ( 71 ) به اضافت ، به نسبت .