الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
262
إحياء علوم الدين ( فارسى )
روى خود باز كرد و راست بنشست و گفت : پروردگار خود را ديدم و مرا تحيت گفت به روح و ريحان و به خشم نبود ، و من كار را آسانتر از آن ديدم كه مىپنداريد ، فريفته مشويد ، و محمد - صلّى اللّه عليه و سلم - و اصحاب او مرا منتظرند تا بر ايشان باز روم . گفت : پس خود را باز انداخت ، پس چنانستى كه سنگى بود كه در طشتى افتاد ، پس ما او را برداشتيم و دفن كرديم . و در حديث آمده است كه دو مرد در بنى اسرائيل براى رضاى خداى عقد برادرى ببستند ، پس يكى از ايشان بر نفس خود اسراف كردى ، و ديگرى عابد بود و او را باز داشتى ، او گفتى : بگذار مرا با پروردگار من ، نه تو را بر من رقيب « 53 » فرستادهاند . تا روزى او را در كبيرهاى ديد و در خشم شد و گفت : خداى تو را نيامرزد . گفت : پس خداى - عز و جل - روز قيامت گويد : احدى تواند كه رحمت من از بندگان من بازدارد ؟ برو كه من تو را بيامرزيدم . پس عابد را گفت : تو آتش بر خود واجب گردانيدى . گفت ( ص ) : بدان خداى كه نفس من در تصرف اوست ، هر آينه سخنى گفت كه دنيا و آخرت او را هلاك گردانيد . و روايت كردهاند كه دزدى در بنى اسرائيل چهل سال راه زده بود ، پس عيسى - عليه السلام - بر او گذشت ، پس با او عابدى بود از عابدان بنى اسرائيل از حواريان ، پس دزد با خود انديشيد كه پيغامبر است و پهلوى او حوارى اوست ، اگر فرود آيم و سوم ايشان شوم مرا نيك آيد ، پس فرود آمد و خواستن گرفت كه به حوارى نزديك شود ، و نفس خود را حقير مىداشت براى تعظيم حوارى ، و در نفس خود مىگفت : مثل من پهلوى اين عابد نرود ! و حوارى آن را احساس كرد [ 195 ] پس در نفس خود گفت : اين پهلوى من رود ! پس خود را فراهم گرفت و تقدم نمود سوى عيسى - عليه السلام - و پهلوى او رفت ، و دزد پس او بماند . پس خداى - عز و جل - به عيسى - عليه السلام - وحى فرستاد كه ايشان را بگوى كه كار از سر گيرند ، چه اعمال گذشتهء ايشان باطل كرديم : حسنات حوارى بدانچه به نفس خود عجب آورد إحباط « 54 » فرمودم ، و سيئات آن ديگر بدانچه نفس خود را حقير داشت باطل كردم . پس عيسى - عليه السلام - ايشان را اخبار فرمود ، و دزد را با خود در سياحت يار كرد و از حواريان خود گردانيد . و مسروق گفت كه پيغامبرى از پيغامبران در سجده بود و يكى از بدكرداران پاى بر گردن او نهاد ، چنان كه سنگريزه به پيشانى او ملتصق شد ، پس پيغامبر - عليه السلام - خشمگين سر برآورد و گفت : برو كه هرگز خداى تو را نيامرزد . پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه در بندگان من بر من حكم مىكنى ؟ من وى را بيامرزيدم . و نزديك است بدين آن چه ابن عباس روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - بر مشركان دعا مىگفت « 55 » و در نماز ايشان را لعنت مىكرد ، پس اين آيت :
--> ( 53 ) رقيب ، مراقب . ( 54 ) إحباط ، باطل كردن عمل . ( 55 ) عربى : كان يقنت على المشركين ( زبيدى 9 - 188 ) .