الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
263
إحياء علوم الدين ( فارسى )
لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ ، لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ « 56 » فرود آمد ، اى ، تا ركنى از آنان كه شرك آوردند به كشتن يا أسير كردن ويران كند يا ايشان را خوار و رسوا گرداند تا نوميد شوند ، نيست تو را از كار چيزى ، اى ، عذاب كردن و به صلاح آوردن ايشان به دست تو نيست . پس بر ايشان دعا كردن بگذاشت ، و حق تعالى عامهء ايشان را اسلام روزى كرد . و در اثر است كه دو مرد عابد بودند و درجهء ايشان در عبادت برابر بود ، پس چون در بهشت برده شدند يكى از ايشان به درجات عاليه رسد ، پس يار او گويد : اى پروردگار عبادت او در دنيا بيش از عبادت من نبود ، پس او را از من بلندتر گردانيدى و به عليين رسانيدى ! پس حق تعالى گويد كه او در دنيا از من درجات عاليه خواستى و تو نجات خواستى از آتش ، پس هر بندهاى را مطلوب او بدادم . و اين دليل است بر اينكه عبادت به رجا فاضلتر ، زيرا كه محبت بر راجى غالبتر از آن باشد كه بر خائف . و چند فرق است ميان پادشاهان ، ميان كسى كه از بيم عقوبت خدمت كند و كسى كه به اميد انعام و اكرام او خدمت كند . و براى آن بارى تعالى به حسن ظن فرمود . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : سلوا الدّرجات العلى فانّما تسألون كريما ، اى ، درجههاى بلند خواهيد ، چه از كريم مىخواهيد . و گفت : إذا سألتم اللّه فأعظموا الرّغبة و اسألوا الفردوس الاعلى فانّ اللّه لا يتعاظمه شيء ، اى ، چون از خداى خواهيد رغبت بزرگ گردانيد و فردوس اعلى طلبيد ، چه خداى را چيزى بزرگتر ننمايد . و بكر بن سليم صوّاف گفت كه بر مالك بن انس رفتيم شبانگاه كه به رحمت حق پيوست و گفتيم كه خود را چگونه مىيابى يا ابا عبد اللّه ؟ گفت : ندانم كه شما را چه گويم الا آن است كه از عفو خداى به زودى چيزى معاينه خواهيد كرد كه در حساب شما نبود ، پس ما دور نشديم تا چشم او فرو خوابانيديم . و يحيى بن معاذ [ در مناجات خود ] گفت كه اميد من از تو با گناهان نزديك است كه اميد مرا از تو با اعمال غلبه كند ، زيرا كه در اعمال بر اخلاص اعتماد نمايم و چگونه او را حفظ كنم و من به آفت معروفم ، و خود مىيابم كه در گناهان بر عفو تو معتمدم [ 196 ] و چگونه تو آن را نيامرزى و تو به جود موصوفى . و آمده است كه إبراهيم خليل را - عليه السلام - مغى ميهمان آمد ، گفت : اگر اسلام آرى تو را ميزبانى كنم . مغ برفت . حق تعالى وحى فرستاد كه اى إبراهيم ، جز به تغيير دين او را نان ندادى و هفتاد سال است كه ما با آن چه كافر است وى را نان مىدهيم ، اگر وى را يك شب نان دادى چه زيان داشتى ؟ پس إبراهيم دنبال مغ رفت و بازآورد و ميهمان داشت . مغ گفت : موجب باز طلب من به چه بود ؟ إبراهيم حال تقرير كرد . مغ گفت : با من چنين معامله فرمايد ، اسلام بر من عرضه دار .
--> ( 56 ) آل عمران 3 - 127 و 128 .