الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
253
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بگذارد ، و يا كسى كه خوف بر او غالب گردد و در مواظبت عبادات اسراف كند تا به حدى كه نفس و اهل خود را زيان رساند . و اين هر دو از اعتدال مايلنند سوى افراط و تفريط ، پس محتاج باشند به علاجى كه ايشان را به اعتدال باز آرد . اما عاصى مغرور [ 187 ] كه بر خداى آرزو برد با آن چه از عبادات اعراض كند و معاصى را اقتحام نمايد « 25 » ، داروهاى رجا در حق او زهرهاى قاتل باشد ، و چون انگبين بود كه سرد مزاج را شفاست و گرم مزاج را زهر قاتل . و در حق مغرور جز داروهاى خوف و آن سببها كه خوف انگيزد كار بسته نشود . پس براى اين واجب است كه واعظ خلق تلطف كند و در مواقع علتها نگرد ، و هر علتى را به ضد آن علاج كند ، نه به چيزى كه در آن بيفزايد ، چه مطلوب ميانه روى است در همه صفتها و خويها ، و بهترين كارها اوساط آن است . و چون از ميانه به يكى از دو طرف مايل شود ، علاج كرده آيد به چيزى كه او را به ميانه بازآرد ، نه به چيزى كه ميل او از ميانه بيفزايد . و در اين زمانه نبايد كه با خلق اسباب رجا كار بسته شود ، بلكه مبالغت تخويف هم نزديك آن است كه ايشان را به جادهء حق و سنن صواب باز نيارد ، و اما ذكر اسباب رجا باطل كند و به كليت هلاك گرداند . و ليكن چون رجا بر دلها سبكتر است و نزديك نفسها لذيذتر ، و غرض واعظان جز استمالت دلها و مردمان را در ثناى خود آوردن نيست به هر نوع كه باشد ، به رجا مايل شدند تا فساد زيادت شد و مبالغت حريصان در بىفرمانى بيفزود . و على - رضى اللّه عنه - گفت : عالم آن است كه مردمان را از رحمت خداى نوميد نكند و از مكر خداى ايمن نگرداند . و ما اسباب رجا ياد كنيم تا در حق نوميد يا كسى كه خوف بر او غالب شده باشد كار بسته شود بر سبيل اقتدا به كتاب خداى و سنت پيغامبر او - صلى اللّه عليه و سلم - چه هر دو بر خوف و رجا مشتملند . و خوف و رجا دو [ جامعاند ] اسباب شفا را در حق همهء أصناف بيماران ، تا علما كه ورثهء پيغامبرانند بر اندازهء حاجت كار بندند ، چون طبيب حاذق ، نه چون نادانى كه هر داروى را لايق هر بيمارى پندارد به هر نوع كه باشد . و حال رجا به دو فن غالب شود : يكى اعتبار ، و دوم استقراء آيات و اخبار و آثار . اما اعتبار آن باشد كه كل آن چه در أصناف نعمتها در « كتاب شكر » ياد كرديم تأمل كند تا چون لطايف نعم خداى بر بندگان در دنيا بداند ، و عجايب حكمت او كه در فطرت آدمى رعايت فرموده است بشناسد ، تا به حدى كه براى او هر چه ضرورى اوست در دوام وجود ، چون آلتهاى غذا ، و آن چه او بدان محتاج است ، چون انگشتان و ناخنان ، و آن چه زينت اوست ، چون مقوّس شدن ابرو و اختلاف رنگهاى چشم و سرخى لب و غير آن - از آن جمله كه به فقد آن غرضى مقصود فوت نشدى و مزيت جمال فايت گشتى - بساخته است . پس عنايت الهى در حق بندگان چون از امثال
--> ( 25 ) اقتحام ، با انديشه در كارى در آمدن .