الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

246

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اما شطر اوّل مشتمل باشد بر بيان حقيقت رجا ، و بيان فضيلت آن ، و بيان داروى رجا ، و بيان طريقى كه رجا بدان حاصل آيد . بيان حقيقت رجا ( 1 ) بدان كه رجا از جملهء مقامات سالكان و احوال طالبان است . و صفت را مقام آن گاه گويند كه ثابت و مقيم شود ، و حال آن گاه خوانند كه عارض زود زوال بود . و چنان كه زردى سه قسم است : ثابت ، چون زردى زر ، و زود رونده ، چون زردى ترسناك ، و ميان آن هر دو ، چون زردى بيمار ، همچنين صفتهاى دل سه قسم است . پس آن چه ثابت نباشد آن را حال گويند ، زيرا كه به زودى بگردد بر دل . و اين در هر صفتى از صفتهاى دل مطّرد « 9 » است . و غرض ما اكنون حقيقت رجا است . پس رجا نيز به علم و حال و عمل تمام شود . پس علم مثمر حال است ، و حال مقتضى عمل . و چنانستى كه از جملهء اين سه ، رجا نام حال است . و بيان اين سخن آن است كه كل آن چه به تو رسد از مكروه و محبوب سه قسم باشد : موجود در حال ، و موجود در ماضى ، و منتظر در مستقبل . پس اگر آن چه در خاطرت آيد چيزى كه در ماضى بوده باشد ، آن را ذكر گويند يا تذكر . و اگر در حال موجود بود ، آن را وجد و ذوق و ادراك خوانند ، و وجد براى آن خوانند كه حالى است كه در نفس خود يا بى . و اگر وجود چيزى در مستقبل در خاطرت افتاده باشد و بر دلت غالب گشته ، آن را انتظار و توقع گويند . پس اگر منتظر مكروهى بود ، المى در دل حاصل شود كه آن را خوف و اشفاق « 10 »

--> ( 9 ) مطّرد ، جارى . ( 10 ) اشفاق ، بيم داشتن .