الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

247

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خوانند . و اگر محبوب باشد ، از انتظار آن و تعلق دل بدان و به خاطر آوردن وجود آن در دل لذتى و شاديى در دل حاصل شود ، آن شادى را رجا گويند . پس رجا شادى دل است براى انتظار چيزى كه نزديك او محبوب است . و آن محبوب متوقع « 11 » را از سببى چاره نبود . پس اگر انتظار آن براى حصول بيشتر اسباب آن باشد ، نام رجا بر او صادق بود ، و اگر اين انتظارى باشد به اختلال و اضطراب اسباب آن ، نام غرور و حماقت بر او صادقتر است از اسم رجا ، و اگر وجود و انتفاى اسباب معلوم نبود ، نام تمنى بر انتظار آن صادقتر ، زيرا كه [ 182 ] انتظار بى سبب است . و در همهء حالها نام رجا و خوف اطلاق نكنند ، مگر بر چيزى كه در آن تردد باشد . اما بر مقطوع به اطلاق نكنند . چه نگويند كه طلوع خورشيد اميد مىدارم و از غروب آن وقت شام مىترسم . زيرا كه آن مقطوع به است . آرى ، گويند كه باريدن باران اميد مىدارم و از انقطاع آن مىترسم . و ارباب دلها دانسته‌اند كه دنيا كشتزار آخرت است ، و دل چون زمين است ، و ايمان تخمى است در او ، و طاعتها چون بر گردانيدن زمين و پاك گردانيدن آن است و چون كاويدن جويها و راندن آب سوى آن . و دلى كه به دنيا مولع و مستغرق باشد چون زمين شورستان است كه تخم در آن نبالد ، و روز قيامت روز درودن آن است ، و هيچ كس جز آن ندرود كه بكارد ، و كشت نبالد مگر از تخم ايمان ، و پليدى دل و بدخويى آن كم سود دارد ، چنان كه در شورستان تخم نبالد . پس بايد كه اميد بنده آمرزش را بر اميد صاحب كشت قياس كرده شود . چه هر كه زمين نيك طلبد و تخم نيكو كه پوسيده و كرم افتاده نباشد در آن اندازد ، پس [ آن را ] به چيزى كه بدان محتاج باشد مدد كند ، و آن راندن آب است سوى آن در وقتهاى آن ، پس خار و خس و كل آن چه رستن تخم را باز دارد يا تباه كند از آن دور گرداند ، پس آن گاه از فضل خداى دفع صاعقه‌ها و آفت‌هاى تباه كننده را انتظار نمايد تا كشت تمام شود و به غايت خود برسد ، انتظار او را رجا گويند . و اگر تخم در زمين سخت شورستان بلند كه آب بدان نرسد پراكند و اصلا به تعهد تخم مشغول نشود ، پس درودن كشت از آن چشم دارد ، انتظار او را حماقت و غرور خوانند نه رجا . و اگر تخم در زمين پاك اندازد و ليكن آن را آب نباشد و آب باران را چشم داشتن گيرد جايى كه باران غالب نباشد و ممتنع نيز نبود ، انتظار او را تمنى گويند نه رجا . پس اكنون نام رجا بر انتظار محبوبى صادق باشد كه همهء اسباب كه در اختيار بنده داخل است ممهّد شده باشد ، و باقى نماند مگر آن چه در اختيار او داخل نباشد ، و آن فضل حق تعالى است به دفع قواطع و مفسدات . پس بنده چون تخم ايمان پراكند و آب طاعت دهد و دل را از خار خويهاى بد پاك گرداند و ثابت داشتن او بر آن تا وفات و حسن خاتمت كه به مغفرت رساند از فضل خداى چشم دارد ، انتظار او

--> ( 11 ) متوقّع ، مورد انتظار .