الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
238
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كند گمراهى كسى كه از اين راه گمراه شده است . پس اكنون مسكينى كه مال تو مىستاند ، به واسطهء مال پليدى بخل [ 177 ] و دوستى دنيا از باطن تو استيفا « 383 » مىكند و آن تو را مهلك است . پس او چون حجّام است كه خون از تو بيرون آرد ، تا به بيرون آمدن خون علت هلاك كننده از باطن تو بيرون آيد . پس حجّام خدمتكار تو است نه تو خدمتكار حجّام . و حجّام از خدمتكارى تو بيرون نيايد بدانچه او را غرضى باشد در آن چه به خون چيزى رنگ كند « 384 » . و چون صدقات پاك كنندهء باطن است از صفتهاى پليد ، پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - از گرفتن آن امتناع نمود و از آن بازداشت چنان كه از كسب حجّام بازداشت ، و آن را خاز « 385 » مالهاى مردمان خواند ، و خاندان خود را به صيانت از آن تشريف فرمود . و مقصود آن است كه اعمال در دلها مؤثر است ، چنان كه در « ربع مهلكات » سابق شده است . و دل بر اندازهء تأثر مستعد قبول هدايت و نور معرفت باشد . پس اين قول كلى و قانون اصلى است كه در معرفت فضايل اعمال و احوال و معارف رجوع بايد كرد . پس بايد كه اكنون به خصوص آن چه در اوييم ، از صبر و شكر ، بازگرديم . پس گوييم كه در هر يكى از آن معرفت و حال و عمل است . پس معرفت يكى را به حال يا عمل ديگرى مقابله نبايد كرد ، بلكه هر يكى را به نظير خود مقابله بايد كرد ، تا تناسب ظاهر شود و پس از تناسب فضل پيدا آيد . و هر گاه كه معرفت شاكر به معرفت صابر مقابله كرده شود ، بسيار باشد كه به يك معرفت باز گردند ، چه معرفت شاكر آن است كه نعمت چشم را مثلا از خداى داند ، و معرفت صابر آن كه نابينايى از خداى داند . و اين هر دو معرفت متلازم و متساويند ، و اين آن گاه باشد كه در بلا و مصيبت اعتبار كرده شود . و بيان كرديم كه صبر بر طاعت و از معصيت هم باشد ، و شكر و صبر در آن يكى بود . چه صبر بر طاعت عين شكر طاعت است ، زيرا كه رجوع شكر به صرف كردن نعمت خداى است در چيزى كه مقصود آن است به حكمت ، و رجوع صبر به ثبات باعث دين در مقاومت باعث هواست ، پس صبر و شكر در آن دو نام است يك مسمّا را به دو اعتبار مختلف . و ثبات باعث دين را در مقابلهء باعث هوى صبر خوانند به اضافت باعث هوى ، و شكر گويند به اضافت باعث دين ، چه باعث دين براى اين حكمت آفريده شده است ، و او آن است كه باعث هوى بدان مدفوع شود . پس آن در چيزى كه مقصود حكمت است صرف شد . و اين هر دو عبارت است از يك معنى ، پس چگونه چيزى بر نفس خود تفضيل نهاده شود ؟ پس مجارى صبر سه است : طاعت و معصيت و بلا . و حكم ايشان در طاعت و معصيت ظاهر شد .
--> ( 383 ) استيفا ، تمام گرفتن . ( 384 ) عربى : ان يصنع شيئاً بالدّم ( زبيدى 9 - 157 ) . ( 385 ) خاز ، چرك ، كثافت .