الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
239
إحياء علوم الدين ( فارسى )
اما بلا عبارت است از فقد نعمت . و نعمت اما ضرورى باشد ، مثلا چون چشم ، و اما نفعى بود در محل حاجت ، چون زيادت مال از مقدار كفايت . اما چشمان صبر نابينا از آن بدان باشد كه اظهار شكايت نكند و در ضمير به قضاى خداى راضى باشد ، و به سبب نابينايى در بعضى معصيتها رخصت نطلبد . و شكر بينا بر بينايى از روى عمل به دو چيز باشد : يكى آن كه در معصيت خداى بدان استعانت نكند . دوم آن كه آن را در طاعت كار بندد . و هر يكى از اين دو كار از صبر خالى نباشد ، چه نابينا فارغ است از آن چه از صورتهاى خوب صبر كند ، بدانچه آن را نبيند . و بينا چون چشم وى بر خوبى افتد و صبر كند شاكر نعمت چشم بود ، و اگر نظر را تابع آن گرداند [ 178 ] نعمت چشمان را ناسپاسى كرده باشد ، پس صبر در شكر او داخل شد . و همچنين چون به چشم استعانت كند بر طاعت ، در آن از صبر چاره نباشد نيز بر طاعت . پس شكر چشم گزارد به نگريستن در عجايب صنع خداى تا به واسطهء آن به معرفت وى رسد . پس اين شكر فاضلتر از صبر بود . و اگر نه اين بودى مرتبهء شعيب مثلا كه از پيغامبران ضرير « 386 » بود فوق مرتبهء موسى و غير او - عليهما السلام - بودى ، زيرا كه او صبر كرد بر فقد بصر و موسى نكرد ، و هر آينه كمال در آن بودى كه همهء اطراف « 387 » از وى بستانند و چون گوشتى بر خوان بگذارند . « 388 » و آن نيك محال است ، چه هر يكى از عضوها آلتى است در دين ، پس آن ركن از دين به فوت آن فايت شود . و شكر آن كار بستن آن است در آن چه آلت آن بود از دين . و آن جز به صبر نباشد . و اما نفع در محل حاجت چون زيادت مال از كفايت . چه اگر جز قدر ضرورت ندارد و به ما وراى آن محتاج باشد ، پس در صبر كردن از آن مجاهده است . و آن جهاد درويشان است . و وجود زيادت نعمت است ، و شكر آن صرف است در خيرات يا كار نبستن در معصيت . پس اگر صبر اضافت « 389 » كرده شود به شكرى كه صرف است در طاعات ، شكر فاضلتر ، چه صبر نيز در ضمن آن است ، و در آن شادى است به نعمت خداى ، و احتمال « 390 » رنج در صرف آن به درويشان ، و صرف ناكردن آن در تنعم مباح . و مآل حاصل آن باشد كه دو چيز فاضلتر از يك چيز ، و جمله عالىتر از بعض . و در اين خلل است ، چه موازنه ميان جمله و ابعاض « 391 » آن درست نيابد . و اما شكر او چون بدان باشد كه بر معصيت بدان استعانت نكند ، بلكه در تنعم مباح صرف گرداند ، صبر اينجا فاضلتر از شكر . و درويش صابر فاضلتر از توانگرى كه مال نگاه دارد و در
--> ( 386 ) ضرير ، نابينا . ( 387 ) اطراف بدن . ( 388 ) خوان ، طبق . گوشت را بر خوان يا تخته و بوريا و مانند آن مىنهند تا خاك آلود نگردد . « گوشت بر خوان گذاشتن » كنايه است از خوار و ذليل و دردناك گردانيدن . ( 389 ) اضافت ، نسبت . ( 390 ) احتمال ، تحمل . ( 391 ) ابعاض ( ج بعض ) .