الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
236
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خواهد ، يا سيرى او را مانع شود از صفاى انديشه در علمهاى مكاشفه ، و خواهد كه دل را به گرسنگى صافى گرداند . و اما اين مدبّر چون حال او اين حالها نيست ، شهوت شكم او را زيان ندارد ، و به نوع فكرتى مشغول نيست كه سيرى از آن مانع آيد ، پس مشغول شدن او به روزه بيرون آمدن باشد از حال خود سوى حالت غير . و آن چون صاحب درد شكم باشد كه داروى درد سر كار بندد و از آن منفعتى نيابد ، بلكه حق او آن باشد كه در آن خصلت مهلك نگرد كه بر او مستولى است . و شحّ « 376 » مطاع از جملهء مهلكات است ، و روزهء صد سال و قيام هزار شب ذرهاى از آن زايل نكند ، بلكه آن را زايل نگرداند مگر نفقة كردن مال ، پس بر او واجب بود كه آن چه دارد صدقه دهد . و تفصيل اين از آن جمله است كه در « ربع مهلكات » ياد كردهايم ، پس بايد كه بدان بازگردد . پس اكنون به اعتبار اين حالها مختلف شود . و در اين مقام اهل بصيرت بداند كه جواب مطلق در آن خطاست . و اگر كسى ما را پرسد كه نان فاضلتر يا آب ؟ جواب مطلق نباشد ، مگر آن كه گوييم كه نان گرسنه را فاضلتر و آب تشنه را ، و چون هر دو جمع شوند ، در اغلب نگريسته آيد ، پس اگر تشنگى غالبتر ، آب فاضلتر باشد ، و اگر تشنگى و گرسنگى به تساوى باشد ، هر دو متساوى باشند . و همچنين اگر پرسند كه سكنگبين فاضلتر يا شراب نيلوفر ، جواب مطلق از آن درست نباشد . آرى ، اگر پرسند كه سكنگبين فاضلتر يا عدم صفرا ، گوييم كه عدم صفرا ، زيرا كه سكنگبين براى آن خواهند . و هر چه براى غير خواسته شود آن غير فاضلتر از آن بود . پس اكنون در دادن مال عمل است ، و آن انفاق است ، و حال بدان حاصل آيد ، و آن زوال بخل است ، و بيرون آمدن دوستى دنيا از دل . و دل به سبب بيرون آمدن دوستى دنيا از آن مهياى دوستى خداى و معرفت او شود . پس فاضلتر معرفت است ، و كم از آن حال ، و كم از حال عمل . سؤال شرع بر عملها تحريض فرموده است و در ذكر فضيلت آن مبالغت نموده تا به حدى كه صدقات طلبيده است به قول خود : مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً . « 377 » و گفته : وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ . « 378 » پس چگونه فعل و انفاق فاضلتر نباشد ؟ جواب بدان كه چون طبيب بر دارو ثنا گويد ، آن دلالت نكند بر آن كه دارو براى عين خود مراد است ، يا بر آن كه فاضلتر از صحت و شفاست كه بدان حاصل شود ، و ليكن عملها علاج بيمارى دلهاست . و بيمارى دل از آن جمله است كه در غالب دانسته نشود ، پس چون برصى باشد بر روى كسى كه آينه ندارد ، چه او آن را نداند ، و اگر بگويند آن را باور و استوار ندارد . پس طريق او مبالغت باشد در ثناى شستن روى به گلاب مثلا ، اگر گلاب برصى را زايل كند ، تا به سبب بسيارى ثنا [ 176 ] بر آن مواظبت نمايد و بيمارى او زايل شود . چه اگر با وى گفته شود كه مقصود زوال
--> ( 376 ) شح ، بخل ، حرص . ( 377 ) بقره 2 - 245 . ( 378 ) توبه 9 - 104 .