الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
230
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بيماران . و آمده است كه چون زكريا - عليه السلام - از كافران بنى اسرائيل بگريخت و در درخت پنهان شد ، پس ايشان بدانستند و اره بياوردند و درخت ببريدند تا اره به سر زكريا رسيد ، او بناليد ، حق تعالى به دو وحى فرستاد و گفت : اگر بار ديگر بنالى نام تو از ديوان نبوت محو گردانم . پس زكريا بر صبر دندان افشرد تا وى را دو پاره كردند . و أبو مسعود بلخى گفت : كسى را كه مصيبتى رسد و او جامه درد يا بر سينه زند ، چنانستى كه نيزهاى گرفته باشد تا بر حق تعالى جنگ كند . و لقمان گفت پسر خود را : اى پسر ، زر را به آتش آزمايند و بندهء شايسته را به بلا ، و خداى - عز و جل - چون قومى را دوست گيرد ايشان را مبتلا گرداند ، پس هر كه راضى شود ، رضاى خداى يابد و هر كه ساخط « 361 » باشد در سخط خداى افتد . و أحنف بن قيس گفت : از درد دندان بناليدم و عم خود را گفتم كه دوش از درد دندان نخفتهام ، و اين سخن سه بار مكرر كردم ، گفت : ذكر درد دندان از آن چه يك شب كشيدى بسيار مىگويى ، و امروز سى سال است كه چشم من بشده است و آن را هيچ كس ندانسته است . و حق تعالى بر عزير وحى فرستاد كه چون بلايى بر تو نازل شود ، پيش مردمان از من شكايت مكن ، چنان كه پيش فريشتگان از تو شكايت نكنم چون بديها و رسواييهاى تو به بالا رسد . بيان فضيلت نعمت بر بلا ( 1 ) [ سؤال ] شايد گويى كه اين اخبار دلالت مىكند بدان كه بلا در دنيا فاضلتر از نعمت است ، پس روا باشد كه از خداى بلا خواهيم . [ جواب ] پس گوييم آن وجهى ندارد ، براى آن كه از پيغامبر - عليه السلام - آمده است كه او در دعاى خود از بلاى دنيا و آخرت بازداشت خواستى ، و او و پيغامبران [ 171 ] ديگر رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً « 362 » گفتندى و از شماتت دشمنان و غير آن استعاذت نمودندى . و على - رضى اللّه عنه - گفت : اى خداى ، از تو صبر مىخواهم . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - فرمود : لقد سألت اللّه البلاء فاسأله العافية ، اى ، هر آينه از خداى بلا خواستى ، پس عافيت خواه از او . و صديق - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : سلو اللّه العافية فما اعطى عبد افضل من العافية الاّ اليقين ، اى ، از خداى - عز و جل - عافيت خواهيد كه هيچ بنده را چيزى فاضلتر از عافيت داده نشده است مگر يقين . و يقين اشارت است به عافيت دل از بيمارى جهل و شك ، چه عافيت دل عالىتر از عافيت تن است . و حسن گفت : خيرى كه در آن شر نيست عافيت است با شكر ، چه بسيار صاحب نعمت غير شاكر است . و مطرّف بن عبد اللّه گفت : در
--> ( 361 ) ساخط ، خشمگين . ( 362 ) بقره 2 - 201 .