الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
231
إحياء علوم الدين ( فارسى )
عافيت باشم و شكر گويم نزديك من دوستتر از آن است كه مبتلا باشم و صبر كنم . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - در دعاى خود گفت : و عافيتك احبّ إلىّ ، اى ، عافيت تو نزديك من دوستتر . و اين ظاهرتر از آن است كه در آن به استشهاد حاجت باشد ، زيرا كه بلا به دو اعتبار نعمت شود : يكى به اضافت آن چه بزرگتر از آن بود ، اما در دنيا و اما در دين . دوم به اضافت ثوابى كه بر آن چشم توان داشت . پس بايد كه از خداى - عز و جل - در دنيا تمام نعمت خواهد و دفع آن چه فوق آن است از بلا ، و در آخرت ثواب خواهد بر شكر نعمت او ، چه او قادر است بدان كه چيزى كه بر صبر دهد بر شكر بدهد . سؤال بعضى گفتهاند كه من دوست دارم كه پلى باشم بر آتش تا همهء خلق بر من بگذرند و نجات يابند و من در آتش باشم ، و سمنون گفت : و ليس لي في سواك حظّ * فكيف ما شئت فاختبرنى اى ، مرا در جز تو نصيبى نيست ، پس چنان كه خواهى مرا بيازماى . پس اين سخن از اين جماعت خواستن بلاست . جواب بدان كه سمنون [ المحب ] - رحمه اللّه - پس از اين بيت به علت گرفتگى شكم مبتلا شد ، آن گاه پس از آن بر در مكتبها مىرفت و كودكان را مىگفت كه يار دروغزن خود را دعا گوييد . « 363 » و اما دوست داشتن آدمى كه او در آتش باشد بيرون ديگر مردمان ممكن نيست . و ليكن روا كه محبت چنان غالب شود بر دل كه محب پندارد كه مثل آن دوست دارد به نفس خود . چه هر كه شراب جام محبت خورد مست گردد ، و هر كه مست شود در سخن توسّع « 364 » نمايد ، و اگر مستى از او زايل شود داند كه آن چه بر او غالب شد حالتى بود كه حقيقت نداشت . پس هر چه از اين فن شنوى از سخن عاشقانى است كه دوستى ايشان از حد گذشته است . از شنيدن آن لذتى باشد ، و بر آن اعتماد نتوان كرد . چنان كه حكايت كردهاند كه فاختهاى جفت خود را مراودت « 365 » مىكرد و او امتناع مىنمود ، پس گفت : چه چيز تو را از من باز مىدارد ؟ اگر خواهى ملك سليمان را براى تو زير و زبر كنم . پس سليمان شنيد و او را بخواند و با او عتاب فرمود . او گفت : اى پيغامبر خداى ، سخن عاشقان را حكايت نكنند . و قول شاعر :
--> ( 363 ) افسانهء حبس بول اين شاعر در رسالهء قشيريه آمده است . ( 364 ) توسّع ، به مجاز تكلم كردن ، مبالغه . ( 365 ) مراودت ، كارى يا چيزى از كسى درخواستن ، طلب وصال كردن .