الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
225
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اما تألم بدان ضرورت است . و آن شادى تو را ماند در آن حال كه به حجامت محتاج باشى به يافتن كسى كه رايگان تو را حجامت كند ، يا داروى سودمند تو را دهد رايگان و آن زفت « 346 » باشد ، چه تو را از آن هم درد باشد هم شادى ، پس صبر كنى بر درد و شكر گويى بر سبب شادى . چه در بلايى كه در كارهاى دنيوى است مثال آن داروى است كه در حال دردمند كند و در مآل سود دارد . بلكه كسى كه در سراى پادشاهى رود براى نظاره و داند كه هر آينه از آن بيرون بايد آمد ، پس رويى خوب بيند كه با او از سراى بيرون نيايد ، آن بر او بلا باشد ، چه انس بار آرد به منزلى كه در آن نتوان بود . و اگر در بودن آن خطرى باشد از آن كه پادشاه بر او مطلع شود و عذاب فرمايد ، پس به دو مكروهى رسد كه از بودن در آن او را نفرت دهد ، آن بر او نعمت باشد . چه دنيا منزل است و مردمان از در رحم در آن آمده ، و همه از آن بيرون شوندهاند از در لحد . پس هر چه دل ايشان از [ منزل ] بركند و انس ايشان بدان قطع كند نعمت بود . پس هر كه اين بشناخت از او صورت بندد كه بر بلا شكر گويد . و هر كه اين نعمت در بلا نشناخت ، از او شكر بر مصيبت صورت نبندد ، زيرا كه شكر تابع شناخت نعمت است بضرورت . و كسى كه نگرود « 347 » بدان كه ثواب مصيبت بيش از مصيبت است ، شكر بر مصيبت از او صورت نبندد . و آمده است كه اعرابيى ابن عباس را در فوت پدرش عباس تعزيت كرد و گفت ، شعر : اصبر نكن بك صابرين فانّما * صبر الرّعيّة بعد صبر الرأس خير من العبّاس أجرك بعده * و اللّه خير منك للعبّاس اى ، صبر كن تا ما به تو صابر باشيم ، چه صبر رعيت پس از صبر سر باشد ، مزد تو پس از عباس به از عباس است ، و خداى عباس را به از تو . پس ابن عباس گفت : هيچ كس مرا خوبتر از اين تعزيت نكرد . و اخبارى كه در صبر بر مصيبتها آمده است بسيار است . پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : من يرد اللّه به خيرا يصب منه ، اى ، هر كه را خداى نيكويى خواهد به دو مصيبت رسد . و گفت : قال اللّه تعالى : إذا وجّهت إلى عبد من عبيدى مصيبة في بدنه او ماله او ولده ثمّ استقبل ذلك بصبر جميل استحييت منه يوم القيامة [ 167 ] ان انصب له ميزانا او انشر له ديوانا ، اى ، خداى - عز و جل - گفت : چون سوى بندهاى از بندگان خود مصيبت فرستم در تن او يا مال او يا فرزند او پس او به صبر جميل پيش آيد ، شرم دارم از او روز قيامت كه براى وى ترازويى نصب كنم يا ديوانى نشر كنم او را . مترجم مىگويد : شرم از بارى تعالى به معنى ترك و امتناع باشد ، كه نهايت شرم آن است كه
--> ( 346 ) زفت ، تندمزه كه زبان را بگزد . ( 347 ) گرويدن ، ايمان آوردن .