الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
226
إحياء علوم الدين ( فارسى )
امتناع نمايم از نصب ترازو و نشر ديوان . و گفت : عليه السلام : ما من عبد أصيب بمصيبة فقال كما امره اللّه - عزّ و جلّ - إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . . . « 348 » اللّهم آجرني في مصيبتى و أعقبني خيرا منها الاّ فعل اللّه له ذلك ، اى ، هيچ بنده را مصيبتى نرسد پس او بگويد چنان كه خداى - عز و جل - فرموده است : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، اى ، بار خداى ، مرا در مصيبت مزد ده و به از آن مرا پاداش كن ، مگر آن كه خداى - عز و جل - به جاى او آن بكند . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : قال اللّه تعالى : من سلبت كريمته فجزاؤه الخلود في دارى و النّظر إلى وجهى ، اى ، هر كه چشم از او بستانم جزاى او هميشه بودن است در سراى من و يافت لقاى من . و روايت كردهاند كه مردى گفت : يا رسول اللّه ، مال من بشد و تن من رنجور شد . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : لا خير في عبد لا يذهب ماله و لا يسقم جسمه انّ اللّه إذا احبّ عبدا ابتلاه ، و إذا ابتلاه صبّره ، اى ، نكويى نيست در بندهاى كه مال او نشود و تن او رنجور نگردد ، و بدرستى كه خداى تعالى چون بندهاى را دوست گيرد او را ابتلا فرمايد ، و چون ابتلا فرمود او را صبر بخشد . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : انّ الرّجل لتكون له الدّرجة عند اللّه تعالى لا يبلغها به عمل حتّى يبتلى ببلاء في جسمه فيبلغها بذلك ، اى ، هر آينه مرد را درجهاى باشد نزديك خداى كه به عمل بدان نرسد ، تا به بلايى مبتلا شود در تن خود ، پس به سبب آن بدان درجه برسد . و خبّاب بن ارت گفت : به خدمت پيغامبر - عليه السلام - آمديم و او در سايهء كعبهء رداى خود را زير سر گرفته بود ، پس پيش او بناليديم و گفتيم : دعا نگويى و براى ما از خداى نصرت نخواهى ؟ پس پيغامبر - عليه السلام - بنشست ، رنگ او سرخ شده ، پس گفت : انّ من كان قبلكم ليؤتى بالرّجل فيحفر له في الارض بحفيرة و يجاء بالمنشار فيوضع على رأسه فيجعل فرقتين ما يصرفه ذلك عن دينه ، اى ، از كسانى كه پيش از شما بودند مردى را بياوردندى پس براى وى گوكى « 349 » زير زمين كاويدندى و ارهاى بياوردندى و بر سر او نهادندى پس او را دو پاره كردندى ، آن او را از دين خود نگردانيدى . و على - كرم اللّه وجهه - گفت : هر مردى كه او را سلطان به ظلم حبس نمايد پس او بميرد ، شهيد باشد ، و اگر بزند پس او بميرد ، شهيد باشد . و همو گفت « 350 » : از بزرگداشت خداى و شناخت حق او آن باشد كه از درد خود ننالى و مصيبت خود ياد نكنى . و بو دردا گفت : براى مرگ زاده مىشويد ، و براى خرابى عمارت مىكنيد ، و بر فانى حرص مىنماييد ، و باقى را مىگذاريد ! سه مكروه را بغايت دوست دارم : درويشى و بيمارى و مرگ .
--> ( 348 ) بقره 2 - 156 . ( 349 ) گوك ، حفرهء كوچك . ( 350 ) شرح زبيدى : و قال صلى اللّه عليه و سلّم ( 9 - 143 ) .