الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
210
إحياء علوم الدين ( فارسى )
در باطن چشم باز دارد و خاشاكى كه از هوا ريزد بپراكند . و او را در هر مويى از آن دو نعمت است ، از آن روى كه اصل آن نرم است و با نرمى ايستاده است . و از در هم درشدن مژهها نعمتى است بزرگتر از همه . و آن نعمت آن است كه غبار هوا از گشادن چشم مانع شود ، و اگر چشم پيش گيرد نبيند ، پس پلكها مقدار آن چه مژهها به هم در شود جمع كند و او از پس مشبّك موى بنگرد . پس مشبّك موى مانع باشد از در آمدن خاشاك از بيرون ، و مانع نباشد از بيرون آمدن بينايى از درون . آن گاه اگر غبارى به حدقه رسد ، اطراف پلكها تيز و منطبق آفريده شده است ، چون مصقلهء آينه ، پس يك بار و دو بار آن را پيش گيرد ، حدقه از غبار مصقول شود و خاشه سوى بيغولههاى چشم و پلكها بيرون آيد . و چون حدقهء مگس را پلك نيست براى وى دو دست آفريده شده است ، پس او را بينى كه هميشه حدقههاى خود را بدان مىمالد تا از غبار آن را مصقول گرداند . و چون استقصا در تفاصيل نعمتها بگذاشتهايم ، بدانچه محتاج باشد به تطويلى كه بيش از اصل اين كتاب بود و شايد كه براى آن كتابى كه بر آن مقصور باشد آغاز كنيم ، اگر روزگار مهلت دهد و توفيق مساعدت نمايد ، آن را عجائب صنع اللّه نام كنيم . « 327 » پس بايد كه به غرض بازگرديم و گوييم [ كسى كه به نامحرم نظر كند ] به گشادن چشم ، نعمت خداى را در پلكها ناسپاسى كرده باشد . و پلكها به چشم قايم شود ، و چشم به سر ، و سر به همهء تن ، و تن به غذا ، و غذا به آب و زمين و هوا و باران و أبر و خورشيد و ماه ، و چيزى از آن جز به آسمانها قايم نشود ، و آسمانها جز به فريشتگان ، چه همه چون يك چيز است ، بعضى از آن به بعضى مرتبط است چنان كه اعضاى تن . پس اكنون همهء نعمتهاى خداى را در وجود از غايت ثريا تا نهايت ثرى ناسپاسى كرده باشد ، پس فلكى و ملكى و حيوانى و نباتى و جمادى نماند كه نه او را لعنت كند . و براى آن در اخبار آمده است كه بقعهاى كه مردمان در آن فراهم آيند چون از آن بپراكنند اما ايشان را لعنت كند و اما براى ايشان آمرزش خواهد . و همچنين آمده است در لفظهاى بسيار كه نتوان شمرد كه براى عالم همه چيز آمرزش خواهد تا ماهى در دريا . و فريشتگان عاصيان را لعنت كنند در لفظهاى بسيار كه شمار آن ممكن نيست . و آن همه اشارت است بدان كه معصيت كننده به طرفة العيني بر كل آن چه در ملك و ملكوت است خيانت كرده باشد و نفس خود را هلاك گردانيده ، مگر آن كه پس از بدى نيكويى كند كه آن را محو گرداند ، پس لعنت به استغفار بدل شود ، پس شايد كه خداى - عز و جل - توبهء وى قبول فرمايد و از وى درگذرد . و حق تعالى به ايوب - عليه السلام - وحى فرستاد كه مرا هيچ بندهاى نيست از آدميان كه نه با
--> ( 327 ) مرتضى زبيدى مىگويد : خداوند اين آرزوى امام محمد غزالى را برآورده و مجال تأليف اين كتاب را به او داده است ، زيرا سبكى [ تاج الدين أبو نصر عبد الوهاب ] نام اين كتاب را در جملهء آثار وى ياد كرده است ( 9 - 128 ) .