الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

211

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او دو فريشته‌اند ، پس چون بر نعمت من شكر گويد فريشتگان گويند اى بار خداى ، نعمت بر نعمت زيادتش فرماى ، تو اهل حمد و شكرى ، پس نزديك باش به شاكران ، و علو رتبهء شاكران را نزديك [ 156 ] من آن بسنده است كه من شكر ايشان را شكر گويم ، و فريشتگان من براى ايشان دعا گويند ، و بقعه‌ها ايشان را دوست دارند و اثرها « 328 » بر ايشان بگريند . و چنان كه دانستى كه در هر طرفة العيني نعمتهاى بسيار است ، بدان كه در هر انبساط و انقباض نفسى دو نعمت است ، چه به انبساط خود دخان سوخته از دل بيرون آرد و اگر بيرون نيامدى هلاك شدى ، و به انقباض خود روح هوا را سوى دل جمع كند . و اگر جاى نفس او بسته شود هر آينه دل او سوخته گردد به سبب انقطاع روح هوا و سردى آن از او و هلاك شود ، بلكه شب و روز بيست و چهار ساعت است ، و در هر ساعتى قريب هزار نفس است ، و هر نفسى قريب ده لحظه است ، پس در هر لحظه‌اى بر تو هزار هزار نعمت است در هر جزوى از اجزاى تن تو ، بلكه در هر جزوى از اجزاى عالم . پس بنگر شمردن آن صورت بندد يا نه . و چون موسى را - صلوات اللّه و سلامه عليه - حقيقت قول خداى : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها « 329 » منكشف شد ، گفت : الهى چگونه تو را شكر كنم ، و تو را در هر مويى از اندام من دو نعمت است : اصل آن را نرم كرده‌اى و سر آن را سخت گردانيده‌اى . و براى آن در اثر آمده است كه هر كه نعمتهاى خداى تعالى نداند مگر در طعام و شراب ، علم او اندك باشد و عقل او قاصر و عذاب او حاضر . و كل آن چه ياد كرده‌ايم به طعام و شراب باز گردد ، پس آن چه جز آن است از نعمتها بر آن قياس كن . چه چشم اهل بصيرت در عالم بر چيزى نه افتد و خاطر او بر موجودى فرو نيايد كه نه به حقيقت بداند كه خداى را بر او در آن نعمت است . پس بايد كه استقصا و تفصيل بگذاريم ، چه آن طمع است در ناجايگاه . بيان سببى كه مردمان را از شكر بگردانيده است ( 1 ) بدان كه مردمان را از شكر نعمت قاصر نگردانيده است مگر جهل و غفلت ، چه ايشان به جهل و غفلت از معرفت نعمتها ممنوعند . و شكر نعمت صورت نبندد مگر پس از شناخت آن . آن گاه اگر نعمتى بشناسند پندارند كه شكر بر آن باشد كه به زبان الحمد للَّه ، الشكر للَّه بگويند ، و ندانند كه معنى شكر آن است كه نعمت را در إتمام حكمتى كه از آن مراد است كار بندند ، و آن طاعت حق تعالى است . و پس از حصول اين دو معرفت ، از شكر مانع نباشد مگر غلبهء شهوت و استيلاى شياطين . اما غفلت را از نعمت سببهاست : و يكى از آن سببها آن است كه مردمان به جهل خود چيزى كه همهء مردمان را باشد و در همهء حالها ايشان را مسلّم بود ، آن را نعمت نشمرند ، پس براى آن بر

--> ( 328 ) اثر ، نشانه ، باقيمانده از آبادى . اثرها ، ويرانه‌ها . ( 329 ) نحل 16 - 18 .