الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

201

إحياء علوم الدين ( فارسى )

دور است ، تا وقتى كه به سردى حاجت باشد سردى حاصل بود ، و وقتى كه به گرمى حاجت افتد گرمى حاصل شود . پس اين يك حكمت خورشيد است ، و حكمتها در او بيش از آن است كه بتوان شمرد . پس نبات چون از زمين برآيد در ميوه‌ها انعقادى و صلابتى باشد ، پس محتاج شود به رطوبتى كه آن را نضج دهد ، پس بنگر كه ماه را چگونه آفريد ، و ترطيب « 306 » خاصيت او گردانيد ، چنان كه تسخين « 307 » خاصيت خورشيد ، پس او به تقدير آفريدگار حكيم ميوه‌ها را بپزاند و رنگ دهد . و براى آن اگر درختان در سايه‌اى باشند كه نور خورشيد و ماه و ديگر ستارگان را باز دارد هر آينه فاسد و ناقص باشد ، تا به حدى كه درخت خرد تباه شود چون درخت بزرگ آن را سايه كند . و ترطيب ماه بدان بشناسى كه سر در شب برهنه كنى ، پس رطوبت بر سر تو غالب شود ، و آن را زكام گويند . پس چنان كه سر تو را ترطيب كند ، ميوه‌ها را نيز ترطيب كند . و در چيزى كه در استقصاى آن طمع نيست تطويل ندهيم ، بلكه گوييم : هر ستاره‌اى كه در آسمان است براى نوع فايده‌اى مسخر است ، چنان كه خورشيد براى تسخين و ماه براى ترطيب . پس هيچ ستاره‌اى از آن از حكمتهاى بسيار كه قوّت آدمى آن را احصا نتواند كرد خالى نيست . و اگر نه چنان باشد ، آفريدن آن هر آينه عبث و باطل باشد ، و قول حق تعالى : رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ، « 308 » و قول او : وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ [ 148 ] وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ « 309 » درست نباشد . و چنان كه در اعضاى تو عضوى نيست كه نه براى فايده‌اى است ، همچنين در اعضاى تن عالم عضوى نيست كه نه براى فايده‌اى است . و همهء عالم چون يك شخص است ، و آحاد أجسام آن چون اعضاى او يك ديگر را يارى دهنده است ، چون يارى دادن اعضاى تن تو در همهء تن تو و شرح آن دراز است . پس نبايد كه پندارى كه ايمان آوردن بدان كه ستارگان و خورشيد و ماه مسخر امر حق تعالىاند در كارهايى كه ايشان را اسباب آن گردانيده است به حكم حكمت مخالف شرع است ، بدانچه وارد است در شرع از نهى در تصديق منجمان و در علم نجوم . بلكه آن چه نهى از او كرده‌اند در نجوم دو امر است : اوّل آن كه تصديق كند كه او فاعل آثار خود است و بدان مستقل است ، و در تحت تدبير مدبّرى كه او را آفريده است و قهر كرده مسخر نيست ، و اين كفر است . دوم تصديق منجمان در تفصيل آن چه خبر مىدهند از آن از اثرهايى كه در ادراك آن همهء خلق شريك نيست ، زيرا كه آن از جهل مىگويند . چه علم احكام نجوم معجزهء يكى از پيغامبران بود ، و آن مندرس شده است ، و باقى نمانده مگر آن چه مختلط است ، و صواب از خطا متميز نيست . پس اعتقاد آن چه ستارگان اثرهايىاند كه به آفريدن حق تعالى در زمين و نبات و حيوان حاصل

--> ( 306 ) ترطيب ، رطوبت دادن . ( 307 ) تسخين ، گرم گردن . ( 308 ) آل عمران 3 - 191 . ( 309 ) دخان 44 - 38 .