الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
202
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مىآيد در دين زيانكار نيست ، بلكه حق است ، و ليكن دعوى دانستن اثرهاى آن بتفصيل با جهل آن در دين زيانكار است . و براى آن چون جامه بشويى و خشك كردن آن خواهى ، پس كسى تو را گويد كه جامه بيرون آر و بگستران ، چه خورشيد برآمده است و هوا گرم شده است ، لازم نيست كه تكذيب نمايى و بر وى انكار كنى بر آن چه گرمى هوا را به طلوع خورشيد حواله كرد . و چون از تغيّر روى كسى پرسى ، و او گويد كه در راه خورشيد بر من تافت و روى من سياه كرد ، تكذيب او لازم نيايد . و ديگر اثرها بدين قياس كن . الا آن است كه بعضى اثرها معلوم است و بعضى مجهول . پس دعوى علم در مجهول روا نيست . و از آن چه معلوم است ، بعضى معلوم همه است ، چون حاصل شدن روشنايى و گرمى به طلوع خورشيد ، و بعضى طايفهاى را معلوم است ، چون حاصل شدن زكام از نور ماه . پس ستارگان را به بازى نيافريدهاند ، بلكه در آن حكمتهاى بسيار است كه شمرده نشود . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - در آسمان ديد و قول حق تعالى : رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ « 308 » بخواند ، پس گفت : ويل لمن قرأ هذه الآية ثمّ مسح بها سبلته . و معنى اين حديث آن است كه بخواند و تأمل نكند و از فهم ملكوت آسمان بر آن اقتصار نمايد كه رنگ آسمان و روشنايى ستارگان بشناسد ، و آن ستوران هم بشناسند . پس كسى كه به شناختن آن قناعت كند سبلت خود بدان ماليده باشد . پس خداى را - عز و جل - در ملكوت آسمانها و افقها و نفسها و حيوانات و نبات عجايب است كه دوستان خداى معرفت آن طلبند . چه هر كه عالمى را دوست دارد هميشه به طلب تصانيف او مشغول باشد تا به زيادت وقوف بر عجايب علم او دوستى او بيفزايد ، پس در عجايب صنع خداى تعالى كار همچنين باشد ، چه همهء عالم از تصنيف اوست ، بلكه تصنيف مصنفان از تصنيف اوست كه به واسطهء دل بندگان آن را تصنيف كرده است . پس اگر تعجب نمايى از تصنيفي ، از مصنف تعجب منماى ، بلكه از آن كس كه مصنف را [ 149 ] براى تأليف آن مسخر كرده است ، بدانچه بر او انعام فرموده است از هدايت و تسديد و تعريف خود . چنان كه لعبتان مشعبد را بينى كه پاى كوبند و حركتهاى موزون مناسب كنند ، از لعبتان تعجب منماى كه آن خرقههاى محرّك است نه متحرك است ، و ليكن تعجب نماى از حذق مشعبد كه آن را به رابطههاى باريك پوشيده از چشمها حركت مىدهد . پس اكنون مقصود آن است كه غذاى نباتها جز به آب و هوا و خورشيد و ماه و ستارگان تمام نشود ، و آن تمام نشود مگر به فلكهايى كه ستارگان در آن مركوزند ، و فلكها تمام نشود مگر به حركتهاى آن ، و حركتها تمام نشود مگر به فريشتگان آسمانى كه آن را بجنبانند ، و همچنين به سببهاى دور رسد كه ذكر آن بگذاشتيم ، چه آن چه ياد كرديم تنبيه است بر آن چه گذاشتيم ، و بايد كه
--> ( 308 ) آل عمران 3 - 191 .