الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
200
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گيرد و به واسطهء رگها سوى باطن خود كشد ، چنان كه تو غذا گيرى و بكشى . و در ذكر آلتهاى نبات در كشيدن غذا سوى نفس خود اطناب ننمايم ، و ليكن سوى غذا اشارت كنيم . پس گوييم : چنانچه چوب و خاك تو را غذا ندهد بلكه به طعامى مخصوص محتاج باشى ، همچنين دانه به هر چيزى غذا نگيرد بلكه به چيزى مخصوص محتاج باشد . به دليل آن كه اگر آن را در خانه بگذارى نيفزايد ، زيرا كه جز هوا به دو محيط نشود ، و مجرد هوا غذاى او را نشايد . و اگر در آب بگذارى بيفزايد ، و اگر در زمين بى آب بگذارى نيفزايد ، بل چاره نباشد از زمينى كه در آن آب بود و آن آب با زمين بياميزد و گل شود . و در قول حق تعالى : فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ . أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا « 302 » با آن كه ريختيم آب را از أبر ريختنى - ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا « 303 » پس شكافتيم زمين را شكافتنى - اشارت است بدين [ 147 ] . پس آب و خاك بسنده نباشد ، چه اگر در زمين نمناك سخت بر هم نشسته بگذارى نرويد به سبب فقد هوا . پس محتاج باشى بدانچه او را در زمينى سست متخلخل فرو گذارى تا هوا در آن در رود . پس هوا به نفس خود سوى آن حركت نكند . پس محتاج شوى به بادى كه هوا را بجنباند و به قهر و عنف بر زمين زند تا در آن نافذ شود . و در قول حق تعالى : وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ « 304 » اى ، بفرستاديم بادها را باردار كننده - بدين اشارت است . و القاح « 305 » او در آن است كه ميان هوا و آب و زمين ازدواج افكند . پس آن همه كافى نباشد اگر در سرماى مفرط و زمستان سرد باشد ، پس محتاج شوى به گرمى بهار و تابستان . پس حاجت غذاى [ او ] بدين چهار روشن شد . پس بنگر كه هر يكى به چه چيز محتاج باشد . چه آب محتاج باشد تا به زمين كشت رسد از درياها و چشمهها و جويهاى بزرگ و خرد . پس بنگر كه حق تعالى درياها آفريد ، و چشمهها روان كرد ، و از آن جويها راند . پس بسيار باشد كه زمين بلند بود و آب بدان نرسد ، پس بنگر حق تعالى چگونه ابرها آفريد ، و چگونه بادها بر آن مسلط گردانيد تا به اذن خداى آن را به أقطار عالم رساند ، و آن ابرهاى گران بردارندهء آب باشد . پس بنگر كه چگونه آن را به زمين در وقت ربيع و خريف بر حسب حاجت رساند . و بنگر كه چگونه كوهها را نگاه دارندهء آب آفريد تا چشمهها از آن روان شود بتدريج ، چه اگر به يك دفعت بيرون آيد ، شهرها خراب شود و كشت و مواشى « 306 » هلاك گردد . و نعمتهاى بارى تعالى در ابرها و كوهها و بارانها و درياها نتوان شمرد . و اما گرمى ميان آب و زمين حاصل نيايد ، چه هر دو سردند ، پس بنگر كه چگونه خورشيد را مسخر گردانيد ، و چگونه آن را گرم كنندهء زمين آفريد ، در وقتى معيّن نه همه وقت ، با آن چه از آن
--> ( 302 ) عبس 80 - 24 - 25 . ( 303 ) عبس 80 - 26 . در شرح زبيدى : ( فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا . وَ عِنَباً وَ قَضْباً . وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا . وَ حَدائِقَ غُلْباً . وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا ( 9 - 117 ) . ( 304 ) حجر 15 - 22 . ( 305 ) القاح ، آبستن گردانيدن . ( 306 ) مواشى ( ج ماشيه ) چارپايان مانند گاو و گوسفند و شتر .