الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

193

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و چون چوبى ايستانيده نباشند . پس سر دست پهن گردانيده به آفريدن كف . پس سر كف را پنج قسم گردانيد كه آن انگشتان است . و دو صف كرد ، انگشت بزرگ در يك جانب باشد و بر چهار ديگر بگردد . و اگر مجتمع بودى يا بر هم نشسته ، تمام غرض بدان حاصل نشدى . پس آن را چنان وضع فرمود كه اگر بگسترى بيلى باشد ، و اگر فراهم آرى و دو تو كنى كفچليزى « 269 » شود تو را ، و اگر مجموع كنى آلت زدن بود ، و اگر باز كنى پس گرد آرى آلت قبض گردد . پس براى آن ناخنان آفريد و سرهاى انگشتان بدان مسند گردانيد « 270 » تا نريزد ، و چيزهايى باريك را كه انگشتان آن را در نگيرد بدان بچينى و به سر ناخنان بگيرى . پس انگار كه طعام را به دست بگرفتى ، از كجا اين تو را بس كند تا به معده نرسد ، و آن در باطن است . پس چاره نيست كه از ظاهر سوى آن دهليزى باشد تا طعام از آن در رود . پس دهن را منفذى كرد سوى معده ، با آن كه در او حكمت بسيار است بيرون آن چه منفذ طعام است سوى معده . پس اگر طعام در دهن نهادى و آن يك پاره است فرو بردن آن ميسر نشود ، پس محتاج شوى به آسيايى كه طعام را بدان آس كنى . پس براى تو دو كله « 271 » آفريد از دو استخوان ، و دندانها در آن تركيب كرده . و دندانهاى بالايين بر دندانهاى فرودين مطبّق گردانيد تا طعام را بدان آس كنند ، پس طعام گاهى محتاج شكستن باشد و گاهى محتاج بريدن ، آن گاه پس از آن آس كردن . پس بعضى دندانها را پهن و آس كننده آفريد چون طواحين « 272 » ، و بعضى را تيز برنده چون رباعيات « 273 » آفريد ، و بعضى را شكننده چون دندانهاى پس رباعيات . پس بندگاه كله‌ها را متخلخل گردانيد ، چنان كه كلهء فرودين پيش آيد و باز پس شود تا بر كلهء بالايين چون آسيا بگردد . [ 142 ] و اگر نه آن بودى ميسر نشدى مگر به زدن يكى بر ديگرى ، چون بر هم زدن دو دست مثلا ، و آس كردن بدان تمام نشود . پس كلهء فرودين را متحرك آفريد ، حركت دورى ، و كلهء بالايين را ثابت كه حركت نكند . پس در عجايب صنع خداى بين ، چه هر آسيا كه خلق سازد سنگ فرودين آن ثابت باشد و بالايين بگردد ، مگر اين آسيا كه حق تعالى ساخت كه سنگ فرودين بر بالا مىگردد . پس پاكى و دورى از عيب او راست ، كار او در غايت بزرگى است ، و برهان او در نهايت تمامى ، و عزّ پادشاهى او و نعمت او در كمال فراخى . پس انگار كه طعام در گشادگى دهن نهادى ، پس چگونه طعام حركت كند و زير دندانها آيد ، يا چگونه دندانها آن را سوى خود كشد ، و يا چگونه در درون دهن به دست تصرف كنى . پس بنگر كه بارى تعالى بر تو چگونه انعام فرمود به آفريدن زبان كه او در جوانب دهن بگردد و طعام را از ميان دهن سوى دندانها برد به حسب حاجت ، چون بيلى كه طعام را سوى آسيا برد . و با آن چه در او

--> ( 269 ) كفچليز ، چمچه ، كفگير . ( 270 ) مسند گردانيدن ، اسناد دادن ، تكيه دادن . ( 271 ) كله ، فك . ( 272 ) طواحين ( ج طاحونه ) ، طاحونه ، آسيا . ( 273 ) رباعيات ، چهار دندان ميان ثنايا و انياب .