الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
189
إحياء علوم الدين ( فارسى )
جز اين نيافريدى . پس براى تو چشم آفريد تا دور را بينى و جهت آن دريابى و قصد آن جهت معين كنى . الا آن است كه اگر براى تو جز اين نيافريدى ناقص بودى ، چه آن چه پس ديوارها و حجابها بودى بدان درنيافتى ، و غذايى كه ميان تو و او حجاب نبودى بديدى ، و دشمنى را كه ميان تو و او حجاب نبودى بديدى [ اما آن چه ميان تو و او حجاب بودى نديدى ] . و باشد كه حجاب برنخاستى مگر پس از نزديكى دشمن و نتوانستى گريخت . پس براى تو شنوايى آفريد تا آوازهاى آن از پس ديوارها دريابى چون حركتها حاصل آيد ، براى آن كه به چشم جز چيزى حاضر نتوانى ديد . اما غايب را نتوانى شناخت مگر به سخنى كه از حرفها و آوازها منظوم شود كه به حس سمع آن را دريابى . پس حاجت تو بدان ماسّه بود ، پس براى تو آن را بيافريد و به فهم سخن از ديگر حيوانات مميّز گردانيد . و آن همه تو را بس نكردى اگر حس ذوق نبودى ، چه غذا به تو رسد و ندانى كه موافق است يا مخالف ، پس آن را بخورى و هلاك شوى ، چون درخت در بيخ او هر مايعى كه ريخته شود و او آن را بكشد و بسيار باشد كه سبب خشك شدن او بود . پس آن همه بسنده نبودى اگر در پيش دماغ تو ادراكى ديگر نيافريدى كه آن را حس مشترك گويند كه اين پنج محسوس به دو رسد ، و در وى جمع شود . و اگر نه آنستى ، كار بر تو دراز شدى ، چه اگر تو صبر زرد بخوردى و آن تلخ و مخالف بودى پس آن را بگذاشتى ، چون بار ديگر آن را بديدى نشناختى كه اين آن زيانكار است تا بار دوم نچشيدى اگر نه حس مشترك بودى . چه چشم زردى ببيند و تلخى درنيابد ، پس چگونه از آن باز بودى ! و ذوق تلخى دريابد و زردى نه . پس چاره نباشد از حاكمى كه زردى و تلخى هر دو نزديك او جمع شود تا چون زردى دريابد حكم كند كه تلخ است تا از تناول آن بار ديگر باز باشد . و در اين همهء حيوانات با تو شريكاند ، چه گوسفند را اين همه حسها هست . و اگر تو را جز اين نبودى ناقص بودى ، چه بهيمه را به حيله بگيرند ، پس نداند كه از آن چگونه خلاص جويد چون وى را بند [ 139 ] كنند ، و باشد كه خود را در چاه اندازد و نداند كه بدان هلاك شود ، و همچنين چيزى خورد كه در حال بدان لذت يابد و در ثانى الحال زيان دارد ، پس رنجور شود و بميرد . چه او را جز دريافت حاضر نيست ، و اما دريافت عاقبتها ندارد . پس حق تعالى تو را مميز گردانيد و صفتى ديگر كرامت فرمود كه آن شريفتر از همه است ، و آن عقل است . پس بدان زيان طعامها و سود آن و آن چه در حال و مآل زيان دارد دريابى ، و كيفيت پختن طعامها و فراهم آوردن آن و ساختن اسباب آن بدانى ، پس به عقل خود در خوردن كه سبب صحت تو است منفعت گيرى ، و آن خسيستر فايدههاى عقل است و كمتر حكمتى كه در اوست . بلكه حكمت بزرگتر در او