الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
190
إحياء علوم الدين ( فارسى )
معرفت خداى تعالى ، و معرفت افعال اوست ، و معرفت حكمت او در عالم او . و در اين مقام فايدههاى حس در حق تو بگردد ، « 254 » پس پنج حس چون جاسوسان و اصحاب اخبار و موكلان نواحى مملكت باشند . و يكى از ايشان به اخبار لونها موكل است ، و ديگرى به اخبار آوازها ، و ديگرى به اخبار بويها ، و ديگر به اخبار مزهها ، و ديگرى به اخبار گرمى و سردى و درشتى و لشنى « 255 » و سختى و نرمى و جز آن . و اين بريدان و جاسوسان خبرها از أقطار مملكت حاصل كنند و به حس مشترك سپارند . و حس مشترك در مقدم دماغ نشسته است ، چون صاحب قصهها و نامهها كه بر در پادشاه باشد ، قصهها و نامهها را كه از نواحى عالم رسد بگيرد و جمع كند و آن به مهر باشد [ و به پادشاه سپارد ] ، چه او را جز گرفتن و نگاه داشتن نيست ، و اما حقايق آن چه در آن است نداند . و ليكن چون دل عاقل يابد كه امير و پادشاه است ، انهاهاى « 256 » مهر كرده را به دو رساند . پس پادشاه او را تفتيش فرمايد و از آن بر اسرار مملكت مطلع شود ، و در آن حكمهاى عجيب كند كه استقصاى آن در اين مقام امكان ندارد . و به حسب آن چه از احكام و مصالح وى را روشن شود لشكرها را حركت فرمايد ، و آن عضوهاست ، گاهى در طلب ، و گاهى در هرب « 257 » ، و گاهى در إتمام تدبيرها كه وى را پيش آيد . پس اين سياقت نعمت حق تعالى است بر تو در إدراكها . و گمان مبر كه ما آن را مستوفى « 258 » كرديم . چه حسهاى ظاهر بعضى از ادراكهاست ، و بصر يكى است از جملهء حسها ، و چشم يك آلت است آن را . و چشم از ده طبقهء مختلف مركب است : بعضى از آن رطوبتهاست ، و بعضى اغشيه است ، و بعضى غشاها چون تار عنكبوت است ، و بعضى چون مشيمه ، و بعضى از اين رطوبتها چون سفيدى بيضه است ، و بعضى چون يخ . و هر يكى را از اين ده طبقه صفتى و صورتى و شكلى و هيئتى و عرضى و تدويرى و تركيبى است ، اگر يك طبقه از جملهء ده طبقه ، يا يك صفت از جملهء صفتهاى دهگانهء هر طبقه مختل شود ، بينايى اختلال پذيرد ، و همهء طبيبان و كحّالان از آن عاجز آيند . پس اين در يك حس است ، و حس سمع و ديگر حسها را بدين قياس كن ، بلكه استيفاى حكمتهاى حق تعالى و انواع نعمت او در جسم بينايى و طبقات آن در مجلدهاى بسيار ممكن نگردد ، با آن چه جملهء آن بيش از جوزى خرد نيست . پس در همه تن و ديگر اندامها و عجايب آن چه گمان برى ؟ و اين اشارتهاست سوى نعمتهاى حق تعالى در آفريدن إدراكها .
--> ( 254 ) گرديدن ، تغيير كردن . ( 255 ) لشنى ( به فتح و كسر و سكون « ش » ) . نرمى ، هموارى . ( 256 ) انها ( عربى : إنهاء ) ، رسانيدن خبر و پيغام . انهاها ، نامهها . ( 257 ) هرب ، فرار . ( 258 ) مستوفى ، كامل ، جامع .