الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
188
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نيست ، و خوردنى را از اصلى كه از آن حاصل آيد چاره نباشد ، و آن را از صانعى كه آن را اصلاح كند چاره نبود . پس بايد كه اسباب ادراك ياد كنيم ، پس اسباب [ ارادتها ] ، پس اسباب قدرت ، پس اسباب خوردنى بر سبيل تلويح « 252 » نه بر سبيل استقصا . طرف اوّل « 253 » - در نعمتهاى بارى تعالى در خلق اسباب ادراك ( 1 ) بدان كه حق تعالى نبات را بيافريد ، و او كامل وجودتر از سنگ و كلوخ و آهن و مس و جز آن است از گوهرهايى كه نبالد و غذا نگيرد . چه در نبات قوّتى آفريد كه غذا را به خود كشد از جهت بيخ و رگها كه در زمين دارد ، و براى او در آن آلتها مهيا گردانيد كه غذا را به خود كشد ، و آن رگهاى باريك است كه در هر برگى بينى ، پس اصلهاى آن ستبر شود ، پس شاخ زند ، و هميشه باريك مىشود و شاخ مىزند تا رگها شعرى شود و در اجزاى برگ گسترده گردد تا به حدى كه چشم آن را نبيند . الا آن است كه نبات با اين كمال ناقص است ، چه اگر غذايى نيابد كه سوى او رانده آيد و به اصل او رسد خشك شود ، و از جاى ديگر غذا نتواند طلبيد ، چه طلب به شناختن مطلوب [ 138 ] باشد ، و رفتن سوى او ، و نبات از آن عاجز است . پس نوعى از نعمتهاى حق تعالى بر تو آن است كه براى تو آلت حس و حركت آفريد در طلب غذا . پس ترتيب حكمت خداى بين در آفريدن پنج حس كه آلت ادراك است . و اوّل آن حس لمس است ، و براى تو آفريده شده است تا چون آتش سوزان يا شمشير برّان به تو رسد دريابى و از آن بگريزى . و آن اوّل حسى است كه براى حيوان آفريده شده . و حيوانى صورت نبندد كه نه او را اين حس باشد ، كه اگر اين حس او را اصلا نباشد حيوان نبود . و كمتر درجات حس آن است كه پيوسته خود را بدانچه به دو لاصق شود دريابد . چه دريافتن دور لا محاله حسى كاملتر است . و اين حس همهء حيوانات را موجود است تا كرمى را كه در گل باشد ، چه اگر سوزنى در او خلى ، براى گريختن خود را دركشد ، نه چون نبات كه اگر آن را ببرى خود را در نكشد ، زيرا كه بريدن درنيابد . الا آن است كه اگر تو را جز اين حس نبودى ناقص بودى چون كرم ، و غذاى خود طلب نتوانستى كرد اگر دور بودى ، بلكه آن چه به تن تو پيوستى آن را دريافتى و به خود دركشيدى . پس محتاج شدى به حسى كه دور را دريابى ، پس حس شم براى تو بيافريد . الا آن است كه بدان بوى دريابى و ندانى كه از كدام سوى آيد . پس محتاج شوى بدانچه جانبهاى بسيار بگردى تا باشد كه غذايى كه بوى آن كشيدهاى دريابى ، و باشد كه نيابى . پس در غايت نقصان بودى اگر براى تو
--> ( 252 ) تلويح ، اشاره . ( 253 ) طرف ، بخش ، پارهاى از چيزى .