الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
179
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اين در غالب كار تمام نشود مگر به نوع دوم ، و آن فضيلتهاى تن است . و اين هم چهار است : صحت و قوّت و جمال و درازى عمر . و اين چهار كار كمال نپذيرد مگر به نوع سوم ، و آن نعمتهاى بيرونى است كه گرد بر گرد تن است . و آن چهار است : مال و اهل و جاه و [ كرم ] عشيرت و به چيزى از اين سببها كه بيرون تن است و در تن است ، منفعت نباشد مگر به نوع چهارم ، و آن سببهاست كه جمع كند ميان آن و ميان آن چه مناسب فضيلتهاى نفسانى درونى است . و آن چهار است : هدايت بارى تعالى و رشد و تسديد و تأييد او . پس مجموع اين نعمتها شانزده است ، چه آن را چهار قسم گردانيديم ، و هر يكى را از آن باز چهار قسم كرديم . و از اين جمله بعضى به بعضى محتاج است ، اما حاجت ضرورى ، يا سودمند . اما حاجت ضرورى چون حاجت سعادت آخرت است به ايمان و خوشخويى ، چه به سعادت آخرت نتوان رسيد مگر بديشان . چه آدمى را [ 131 ] نيست مگر آن چه سعى كند ، و در آخرت كسى را نباشد مگر آن چه از دنيا توشه ساخته بود . و همچنين حاجت فضيلتهاى نفسى ، از كسب علمها و تهذيب خلقها ، به صحت تن ضرورت است . اما حاجت سودمند در جمله چون حاجت اين نعمتهاى نفسى و تنى است به نعمتهاى بيرونى ، چون مال و عزت و اهل و فرزند ، چه اگر آن معدوم شود ، باشد كه خلل به بعضى نعمتهاى درونى راه يابد . سؤال راه آخرت را از چه روى حاجت است به نعمتهاى بيرونى چون مال و اهل و جاه و عشيرت ؟ جواب بدان كه اين سببها به منزلت جناحى است كه به غرض رساند ، و آلتى كه مقصود را آسان گرداند . اما مال بدانچه فقيه درويش در طلب علم و كمال چون كفاف ندارد چون غازى بى سلاح است ، و چون بازى كه قصد صيد كند بى جناح . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : نعم المال الصالح للرّجل الصّالح . و گفت : نعم العون على تقوى اللّه المال . و كسى كه مال ندارد ، اوقات او مستغرق شود در طلب قوت و ساختن لباس و مسكن و ضرورتهاى معيشت ، آن گاه در معرض انواع رنجها افتد ، كه از فكر و ذكر مشغول گرداند ، و جز به سلاح مال دفع نشود . پس مع ذلك از فضيلت حج و زكات و صدقات و افاضت خيرات محروم ماند . و حكيمى را پرسيدند كه نعمت چيست ؟ گفت : توانگرى ، چه من درويش را زندگانى نديدم .