الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
180
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گفتند : زيادت فرماى . گفت : امن ، چه من خائف را زندگانى نديدم . گفتند : زيادت كن . گفت عافيت ، چه من بيمار را زندگانى نديدم . گفتند : زيادت فرماى . گفت : جوانى ، چه من پيرى را زندگانى نديدم . و آن چه گفته است اشارتى است به نعمت دنيا ، و ليكن از آن روى كه معين آخرت است نعمت است . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : من أصبح معافى بدنه آمنا في سربه و له قوت يومه فكأنّما حيزت له الدنيا بحذافيرها ، اى ، هر كه بامداد كند به عافيت در تن خويش و آمن در نفس خويش و او را قوت روزى بود ، چنانستى كه همهء دنيا براى او فراهم آورده شده است . مترجم مىگويد : « في سربه » را در ميان مردمان خود هم گفتهاند ، و « حذافير » اعالى چيزى را هم گويند ، اى چنانستى كه اعالى دنيا براى او فراهم آورده شده است . و اما اهل و فرزند شايسته وجه حاجت بديشان پوشيده نيست ، چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفته است : نعم العون على الدّين المرأة الصالحة ، اى ، نيكو يارى است بر دين زن شايسته . و در فرزند گفته است : إذا مات الرّجل المؤمن انقطع عمله الاّ من ثلاث : ولد صالح يدعو له ( الحديث ) ، اى ، چون مرد مؤمن بميرد عمل او منقطع شود مگر از سه چيز : فرزند شايستهاى كه وى براى او دعا گويد . و فايدههاى اهل و فرزند در « كتاب نكاح » ياد كردهايم . و اما اقارب هر گاه كه فرزند و اقارب مرد بسيار شود او را چشم و دست باشند ، و به سبب ايشان وى را از كارهاى دنياوى كه در دين مهم باشد چيزها ميسر شود كه اگر تنها بودى مشغولى وى بدان دراز گشتى . و هر چه دل تو را از ضرورتهاى دنيا فارغ آرد معين دين باشد ، پس نعمت بود . و اما عز و جاه آدمى خوارى و ستم از نفس خود بدان دفع كند . و هيچ مسلمان از آن بى نياز نباشد ، چه خالى نماند از دشمنى كه وى را برنجاند ، و ظالمى كه علم و عمل و فراغ او را براى وى مشوّش [ 132 ] گرداند و دل وى را مشغول كند ، و دل سرمايهء اوست ، و اين شواغل به عز و جاه دفع شود . و براى آن گفتهاند كه دين و سلطان دو برادر همزادند . و حق تعالى گفت : وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ ، اى ، اگر نه آنستى كه حق تعالى به لشكرهاى مسلمانان دفع مىفرمايد ، هر آينه مشركان غلبه كنند و مسجدها و شهرها را خراب گردانند . و جاه را معنيى نيست مگر ملك دلها ، چنان كه توانگرى را معنيى نيست مگر ملك درمها . و هر كه [ درمها ] به ملك گرفت ارباب دلها مسخر وى شوند و رنج از وى دفع كنند . و چنان كه آدمى محتاج است به سقفي كه باران از وى باز دارد ، و جبّهاى كه سرما دفع كند ، و سگى كه دفع گرگ از مواشى او بنمايد ، همچنين محتاج است به چيزى كه دفع الم شرير را با آن از نفس خود بكند . و بر اين قصد پيغامبرانى كه ايشان را ملك و سلطنت نبود پادشاهان را مراعات مىكردند ، و نزديك ايشان جاه مىطلبيدند ، و همچنين علماى دين ، نه بر قصد آن كه از خزاين ايشان چيزى بگيرند و در دنيا به متابعت ايشان استبشار و استكثار كنند . و گمان مبر كه نعمت حق تعالى بر پيغامبر او چون وى را نصرت فرمود و