الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
175
إحياء علوم الدين ( فارسى )
[ اوّل ] اما عقلى چون لذت علم و حكمت . زيرا كه چون چشم و گوش و بينى و شكم و فرج را از آن لذت نباشد ، و جز دل بدان لذت نيابد ، چه مخصوص است به صفتى كه آن را عقل گويند . و اين اندك وجودتر و شريفتر همهء لذتها است . اما اندكى بدانچه از علم و حكمت جز عالم و حكيم لذت نيابد ، و اهل علم و حكمت به غايت اندكاند ، و كسانى كه نام علم بر خود بندند و به رسم عالمان ترسم كنند نيك بسيار . و اما شرف آن بدانچه لازم است كه هرگز زايل نشود نه در دنيا نه در آخرت ، و دايم است كه از آن ملامت نيارد . و از طعام چون سير شوى ملالت آرد ، و از شهوت مباشرت چون فارغ آيى گران آيد . و علم و حكمت صورت نبندد كه هرگز از آن ملامت و گرانى آيد . هر كه قادر باشد بر شريفى كه ابد الاباد باقى ماند چون راضى شود به خسيسى كه به غايت زودى فنا پذيرد ، او بى عقل باشد و محروم به شقاوت و ادبار خود . و كمتر كارى كه در آن است كه علم و عقل به ياران و نگاه دارندگان محتاج نباشد ، به خلاف مال . چه علم تو را نگاه دارد ، و تو مال را نگاه دارى ، علم به نفقة كردن بيفزايد ، و مال به نفقة كردن كم شود ، و مال را بدزدند و از ولايت معزول كنند ، و دست دزدان به علم نرسد و سلطان از آن معزول نتواند كرد ، پس صاحب آن هميشه در راحت امن باشد و صاحب مال و جاه هميشه در بيم بود . پس علم نافع و لذيذ و جميل است در همهء حالها هميشه ، و مال گاهى به نجات كشد و گاهى به هلاك . و براى آن حق تعالى مال را در قرآن در چند موضع بنكوهيده است ، اگرچه در چند موضع آن را خير خوانده است . و اما قصور بيشتر خلق از دريافت لذت علم : اما به سبب عدم [ 128 ] ذوق است ، چه هر كه نچشد نداند و مشتاق نشود ، چه شوق با ذوق باشد ، و اما به سبب فساد مزاجها و بيمارى دلها به سبب متابعت شهوت ، چون بيمارى كه شيرينى انگبين در نيابد و آن را تلخ داند ، و اما به سبب قصور فطرت ، چه در ايشان هنوز صفتى آفريده نشده باشد كه بدان لذت علم يابند ، چون طفل شير خوار كه لذت انگبين و مرغ مسمّن درنيابد ، و جز شير وى را خوش نيابد . و آن دلالت نكند بر آن چه انگبين لذيذ نيست ، و خوش آمدن شير او را دلالت نكند كه شير لذيذتر چيزهاست . و كسانى كه لذت علم و حكمت درنيابند سه فريقند : يكى آن كه باطن او هنوز زنده نشده باشد چون طفل . دوم آن كه پس از زندگى به متابعت شهوتها بمرده باشد . سوم آن كه به متابعت شهوتها بيمار شده باشد . و قول حق تعالى : فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ « 210 » اشارت است سوى بيمارى عقلها . و قول او : لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا « 211 » اشارت است سوى كسى كه زندگانى باطن او زنده نشده باشد . و هر زنده تن مرده دل كه هست نزديك خداى از مردگان است ، اگرچه نزديك جاهلان از زندگان است . و براى آن بارى تعالى در حق شهيدان گفته است :
--> ( 210 ) بقره 2 - 10 . ( 211 ) يس 36 - 70 .