الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
167
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چراغدان و زيت ايشان در اوّل صافى بود : يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ ، « 193 » اى ، نزديك بود كه زيت آن روشنايى دهد اگرچه آتش بدان نرسد . پس آتش بدان رسيد ، و نور بر نور اشتعال پذيرفت ، پس أقطار ملكوت پيش ايشان به نور پروردگار آن روشن گشت ، و كارها را چنان كه هست ادراك كردند . پس ايشان را گفته شد كه أدب خداى نگاه داريد ، و خاموش باشيد ، و چون ذكر قدر رود هيچ مگوييد ، چه ديوار گوش دارد ، و گرد بر گرد شما جماعتىاند كه بيناييهاى ايشان ضعيف است ، پس بر پى كسى رويد كه ضعيفتر شماست ، و حجاب خورشيد از پيش چشم شبپركان بر مداريد ، چه آن سبب هلاك ايشان شود ، و به اخلاق خداى تخلق نماييد ، و از رفعت خود به آسمان دنيا فرود آييد تا ضعيفان به شما انس بگيرند ، و از بقاياى انوار مشرق « 194 » شما از پس حجاب اقتباس كنند ، چنان كه شبپرك از بقاياى نور خورشيد و ستارگان در تاريكى شب اقتباس كند ، پس بدان بزيد زيستنى كه شخص او و حال او احتمال دارد ، اگرچه چنان نزيد كه گردندگان در كمال نور خورشيد زيند . پس چون كسانى باشند كه در حق ايشان گفتهاند : شربنا شرابا طيّبا عند طيب * كذاك شراب الطّيّبين يطيب شربنا و اهرقنا على الارض فضلة * و للأرض من كأس الكرام نصيب اى ، شرابى خوش خورديم نزديك پاكى ، همچنين شراب پاكان خوش باشد . بخورديم و فضلهء آن بر زمين ريختيم ، و زمين را از كأس كريمان بهرهاى است . [ 122 ] پس همچنين بود اوّل اين كار و آخر آن . و آن را فهم نكنى مگر چون اهل آن باشى . و چون اهل آن باشى چشم باز كنى و ببينى ، پس محتاج نباشى به قايدى كه تو را دست كشى كند . و نابينا را دست كشى توان كرد ، و ليكن تا حدى . و چون راه تنگ شود و تيزتر از شمشير و باريكتر از موى گردد ، پرنده تواند كه بدان بپرد ، و نتواند كه نابينا را پس خود بكشد . و چون گذر باريك شد و چون آب مثلا لطيف گشت ، و گذشتن جز به آشنا « 195 » در تعذر افتاد ، آشناور ماهر تواند كه به نفس خود بگذرد ، و بسى باشد كه نابينا را پس خود نتواند كشيد . و اين كارهايى است كه رفتن را چون بر آن نسبت كنى به رفتن بدانچه مجال جماهير خلق است ، بر آب رفتن را ماند به نسبت رفتن بر زمين . و آشنا « 196 » امكان دارد كه آموخته شود ، اما رفتن بر آب به تعلم كسب نتوان كرد ، بل به قوّت يقين يافته شود . و براى آن پيغامبر را - صلى اللّه عليه و سلّم - گفتند كه مىگويند كه عيسى بر آب رفتى . گفت : لو ازداد يقينا لمشى على الهواء ، اى ، اگر يقينش زيادت شدى هر آينه بر هوا رفتى . و اين رمزها و اشارتهاست به معنى كراهيت و محبت و رضا و غضب و شكر و كفران . و بيش از
--> ( 193 ) نور 24 - 35 . ( 194 ) مشرق ، روشن ، تابان . ( 195 ) آشنا ، شنا . ( 196 ) آشنا ، شنا .