الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

166

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ايشان را در كارى آرد كه حكمت به غايت خود برسد در بعضى كارها . و هر يكى را از اين دو فريق به مشيّت نسبتى خاص باشد . پس براى نسبت كسانى كه در إتمام حكمت ايشان را كار فرمايد لفظ « رضا » استعارت كردند ، و براى كسانى كه اسباب حكمت را بديشان در ميان بايستادند به غايت نرساند لفظ « غضب » ، « 187 » و بر كسى كه در أزل غضب آمد فعلى ظاهر شد كه حكمت بدان در ميان راه بايستاد ، لفظ « كفران » براى آن استعارت كردند ، و نقمت لعنت و مذمت رديف آن گردانيدند براى زيادت در نكال ، و بر كسى كه در أزل پسنديده شد فعلى ظاهر گشت كه حكمت به سبب آن به غايت رسيد ، پس لفظ « شكر » براى آن استعارت كردند ، و خلعت ثنا و اطراء « 188 » لاحق آن كردند براى زيادت در قبول و اقبال . پس حاصل آن كه جمال بخشيد پس ثنا گفت ، و نكال كرد پس تقبيح فرمود . و مثال او آن است كه ملكى بندهء آلودهء خود را از [ 121 ] از آلايش‌ها پاك گرداند ، پس كسوتهاى فاخر خود پوشاند ، و چون زينت وى تمام شود گويد : اى خوبروى ، جمال تو در نهايت كمال است ، و جامه‌هاى تو بغايت فاخر . پس به حقيقت جمال [ بخشنده ] اوست ، و جمال را ستاينده او ، و در همهء حالها بر او ثنا گوينده او . و چنانستى كه از روى معنى ثنا نگفت مگر بر نفس خود ، و بنده هدف ثنا بود از روى ظاهر و صورت . پس همچنين كارها در أزل آزال « 189 » و همچنين اسباب و مسبّبات به تقدير رب الارباب و مسبب الاسباب متسلسل شد . و آن از اتفاق و بخت نبود ، بل از ارادت و حكمت و حكم حق و امر جزم بود كه براى آن لفظ « قضا » استعارت كردند و گفتند كه آن چون لمح بصر « 190 » [ يا نزديك‌تر ] است . پس درياهاى مقادير به حكم آن قضاى جزم فايض گشت بر آن چه تقدير بدان سابق شده بود . پس براى ترتيب آحاد [ مقدورات ] بعضى را بر بعضى لفظ « قدر » استعارت كردند . پس لفظ « قضا » در مقابلهء يك امر كلى بود ، و لفظ « قدر » در مقابلهء تفصيلى كه به غير متناهى انجامد . و گفتند كه چيزى از آن بيرون « قضا و قدر » نيست . پس در خاطر بعضى از بندگان افتاد كه قسمت چرا اين تفصيل اقتضا كرد ، و عدل با اين تفاوت و تفصيل چگونه منتظم شد ؟ پس بعضى از ايشان به سبب قصور خود ملاحظهء كنه اين كار و بر مجامع آن محتوى شدن را طاقت نداشتند . پس چيزى كه در غمرات « 191 » آن خوض نتوانستند كرد لگام منع بر زبانشان نهادند ، و گفتند : خاموش باشيد ، چه براى اين آفريده نشديد : لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ، « 192 » اى ، حق تعالى آن چه كند پرسيده نشود ، و مخلوقات پرسيده شوند . و روزن بعضى پر شد از نورى كه اقتباس آن از نور خداى بود كه در آسمان و زمين است ،

--> ( 187 ) عربى : و استعير للذين استوقف بهم اسباب الحكمة دون غايتها عبارت الغضب ( زبيدى 9 - 73 ) . ( 188 ) اطراء ، مبالغه در مدح . ( 189 ) آزال ( ج أزل ) ، أزل آزال ، هميشه . ( 190 ) لمح بصر ، چشم برهم زدن . ( 191 ) غمرات ( ج غمرت ) ، غمرت ، بسيارى آب . ( 192 ) انبياء 21 - 23 .