الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

164

إحياء علوم الدين ( فارسى )

محض است ، چه ملك جز مالك الملوك را نيست ، كه آن چه در آسمان و زمين است او راست . پس بنده چگونه مالك باشد ، كه او در نفس خود مالك نفس خود نيست ، بلكه ملك غيرى است . آرى ، خلق بندگان خدايند ، و زمين مايدهء خداى است ، و ايشان را در خوردن از مايدهء خود به اندازهء حاجت دستورى فرموده است . چون پادشاهى براى ضرورت آن چه بر بخل آفريده شده‌اند دليل نيست كه آن غايت حق است . و حق تعالى بدان اشارت فرموده و گفته : إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا . « 183 » اى ، اگر بخواهد از شما آن را ، پس إلحاح كند با شما ، بخيلى كنيد . بلكه حق بى كدورت و عدل بى ظلم آن است كه كسى از بندگان خداى از مال خداى نگيرد مگر به اندازهء توشهء سوارى « 184 » . و همهء بندگان خداى بر مراكب تن‌ها سوار شده‌اند و به حضرت ملك ديّان مىروند . پس هر گاه كه زيادت از آن بگيرد و از سوارى ديگر كه بدان محتاج باشد باز دارد ، ظالم باشد و گذارندهء عدل ، و بيرون آينده از مقصود حكمت ، و ناسپاسى نمايندهء نعمتهاى خداى را كه بر وى فرموده است از قرآن و پيغامبر - عليه السلام - و عقل و ديگر سببها ، كه بدان دانسته شود آن چه جز توشهء سوار است در دنيا و آخرت بر او و بال است . پس هر كه در همهء انواع موجودات حكمت حق تعالى بداند به وظيفت شكر قيام تواند نمود - و استقصاى آن را به مجلدات حاجت باشد - آن گاه جز به اندكى از آن وفا نكند . و اين قدر ايراد كرديم تا علت صدق در قول حق تعالى : وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ ، « 185 » و شادى ابليس بدانچه : وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ « 186 » دانسته شود . چه معنى اين آيت نداند مگر كسى كه اين همه بداند . و كارهاى ديگر وراى اين هست كه عمرها بگذرد و هنوز اوّل آن استقصا كرده نشود . و اما تفسير آيت و معنى لفظ آن ، بداند هر كه لغت بداند . و فرق ميان معنى و تفسير تو را بدين روشن شود . سؤال حاصل سخن بدان بازگشت كه خداى را - عز و جل - در هر چيزى حكمتى است ، و او بعضى افعال بندگان را سبب تمام آن حكمت و رسيدن آن به غايتى كه از آن مراد است گردانيده است ، و بعضى افعال ايشان را از تمام حكمت مانع كرده است . و هر فعلى كه موافق مقتضاى حكمت باشد تا حكمت به سوى غايت خود رود شكر است ، و هر چه مخالف حكمت است و بازدارندهء اسباب كه سوى غايتى رود كه از آن مراد است كفران است . و اين همه مفهوم است ، و ليكن اشكال باقى است . چه فعل بنده به دو قسم است : بعضى از آن تمام كنندهء حكمت و بعضى دفع كنندهء آن ، و آن هم از فعل خداى است . پس بنده در اين ميان كجاست تا گاهى سپاسدار باشد و گاهى ناسپاس ؟ جواب بدان كه تمام اين تحقيق را استمداد بايد كرد از موج دريايى عظيم از علمهاى

--> ( 183 ) محمد 47 - 37 . ( 184 ) « ى » نكره . ( 185 ) سبا 34 - 13 . ( 186 ) اعراف 7 - 17 .